تبلیغات
بیّنه - سیاسی - متن کامل سخنان مهندس مشایی در مراسم اختتامیه همایش شورای عالی ایرانیان خارج از کشور
 
بیّنه - سیاسی
دلیلی روشن در فضایی فتنه آلود

بسم ا... الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر واجعلنا من انصاره واعوانه والمستشهدین بین یدیه.

 گفتند که اکنون فرجام مراسم اختتامیه است. دوستی به من گفت: برای ایران اختتامیه وجود ندارد، برای ایران همیشه افتتاحیه است، آغاز است.

در پایان دو روز بسیار خوب، زیبا و دوست داشتنی هستیم. موج بزرگی از انرژی اکنون در سرزمین ایران جاری است.

اما سرزمین ایران کجاست؟ هر جا که نام ایران باشد و ایرانی باشد، آنجا سرزمین ایران است. من از این فراتر می گویم. هرجا که دلی در باور به خدا، در عشق به انسان می تپد، آنجا ایران است. هرجا که جلوه ای از مهربانی باشد، هرجا که نشانه ای از محبت و عشق باشد، هرجا که صفا باشد، همانجا ایران است. ایران همیشه مظهر عشق بوده است و معرفت. و در این باره دیروز سخن گفتم. عزیزان، من اکنون نه فقط خطاب به شما، بلکه خطاب به همه ایرانیان در هر جای دنیا که زندگی می کنند عرض می کنم، باور عمیق دارم که دوره­ی بسیار بسیار بزرگی برای ایران آغاز شده است. ما در فصل جدیدی از حیات تاریخی ایران هستیم. زمانه­ی شکوفایی و رشد مجدد ایران فرا رسیده است. همه­ی شواهد و قرائن بر این حقیقت زیبا گواهی می­دهند. چندان نیاز به استدلال ندارد، که ایران و ایرانیان رو به تعالی، پا به صبح صادق روز روشن زندگی می گذارند. شب سیاهی که چند صد سال براین سرزمین نهیب می زده است اکنون رو به پایان است.

ایرانیان بیدار شده اند. علامت این بیداری چیست؟ علامت این بیداری به خود آمدن است. به خود آمدن، خود را یافتن، خود را شناختن، قدر و منزلت خود را دانستن است. جایگاه ایران را شناختن است. امروز همه ایرانیان از اینکه ایرانی هستند احساس عزت می کنند. عزت یک احساس هدفمند است. خیلی جالب است. احساس عزت اتفاقی نیست. هیچ کس بر اساس تصادف احساس عزت نمی کند. احساس عزت از جنس علم است. محصول یک برآورد است، یک محاسبه است، یک درک است.


آیا از اینکه ایرانی هستیم اکنون احساس عزت می کنیم؟ گمانم بر این است که هر ایرانی امروز احساس عزت می کند. توجه داریم که این احساس عزت عالمانه است. معنای این حرف آنست که هرچه عالمتر، احساس عزت بالاتر. باز این معنای معادل این حقیقت است که هرچه ظرفیت ایرانی به ظهور رسیده باشد، این احساس عزت بالاتر است، چون علم بیشتر به حقیقت ظرفیت ایران به دست آمده است؛ این یک نکته.

نکته دوم؛ احساس عزت ایرانی از منظر سلطه و قدرت نیست. جالبه. بله، قدرت و سلطه ممکن است غرور بیاورد. البته آنجا هم علم است. آن احساس هم عالمانه است. علم به قدرت هم غرور آور است. ولی آن امتیاز اول ایران بود.

حالا می خواهم یک نکته دیگری را اضافه کنم؛ یک حقیقت شاید بزرگتر، که احساس عزت ایرانی از جنس احساس ناشی از سلطه نیست. ما از اینکه سرزمینی را به زیر سلطه خود آورده باشیم احساس عزت نمی­کنیم. جنس عزت ایرانی مقوله­ی دیگری است. این خیلی جای کار دارد، جای بحث دارد. باید فرصت ایجاد کنیم که نسلهای نو ایرانی، با درک عالمانه­ی این عزت، فلسفه­ی ایران را بفهمند؛ مکتب ایران را بفهمند. من اصرار دارم بر مکتب ایران. بعضی ها ممکن است بر من خرده بگیرند که تو چرا نمی­گویی مکتب اسلام. مکتب اسلام دریافت­های متنوعی از آن وجود دارد. من یک اشارتی کردم در صحبت قبلی. دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام، مکتب ایران است. باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.

من در این باب قبلاً یک عبارتی را عرض کردم، سال گذشته در همایش به نظرم عرض کردم، در خیلی از همایش ها در محضر ایرانیان عزیز در سراسر دنیا گفتم؛ باور دارم که واژه­ی ایران ذکر است، ذکر است. چرا ذکر است؟ شما در ذکر به دنبال چه هستید؟ ذکر واژه ای است مرتبط به روحِ مؤمن به جهان درون باور کرده به ارزشهای متعالی. از ذکر چه می جویند ذاکران؟ همان را بجویند از ایران. ایران ذکر است؛ زیرا ایران مظهر ایمان است.

تاریخ ایران آکنده از ایمان است. سرزمین ایران همیشه مظهر ایمان بوده است. چرا؟ چون مظهر علم بوده است، مظهر فهم بوده است. مگر می­شود ایمان را در جایی جستجو کنی که علم و معرفت در آنجا نباشد؟ هرجا که علم نیست ایمان هم نیست. هر جا که معرفت نیست ایمان هم نیست. خیال ممکن است باشد، توهم ایمان ممکن است باشد، اما حقیقت ایمان منوط است به معرفت و علم. این حرف قرآن است « إِنَّمَا یَخْشَی اللّه مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ »؛ ربط دارد. ایران مظهر حقیقت ناب است. سرزمین باورهای عمیق و پاک و صاف است. اندیشه ایرانی جوهر دارد، گوهر است. بروز و ظهور اندیشه ایرانی همه­اش زیبایی­ست.

مرا مظهر ایران نپندارید. من تلاش می کنم تا مظهر یک ایرانی باشم. اما بدانید همان جا که زیبایی را می­یابید آن گوهر ایران است در کردار، در پندار، در گفتار، در رفتار، در بینش، درمنش، در کنش، ایران است. بعضی ها می گویند خاک که خاک است، چه فرق می کند؟ نه، فرق می کند. من الان نمی­خواهم روایت برای شما بخوانم، و بحث دینی ندارم الان، اگرچه همه­ی این حقیقت اساس دین است. ولی در دین خاک با خاک فرق می کند. در منطق دینی محل دفن ظالمان با مشهد شهیدان فرق می کند. ویژگی­های ایران متعدد و متنوع است. مکتب ایران را که شناختی؛ شناخت جلوه­ها و مصادیق آسان است.

دیروز عرض کردم که ایران محل تلاقی ارزش­های آسمان و زمین است؛ خدا و انسان هر دو در ایران تعظیم شده­اند. اگر یافتی جایی را که خدا تعظیم شد، انسان تکریم نشد بدان که آن خدا همان خدا(خدای واقعی) نیست؛ یقین بدان، تردید نکن. و اگر دیدی جایی انسان تکریم شده است، خدا پیدا نیست، یقین بدان که آنچه تکریم شده است انسان نیست. من که سخن از انسان می گویم برخی می گویند این مشائی اومانیست است! ای کاش که یک کم خوانده بودند، همین اومانیست را هم می شناختند. می گویند این مثل فلان کس است، اندیشه هایش مثل اوست. نه اندیشه های من را فهمیده اند متاسفانه، حتی اندیشه های او را هم نفهمیده اند. چون اصلا نمی خوانند، زحمت خواندن هم به خودشان نمی­دهند. انسان محور است، آفرینش با انسان معنا پیدا می­کند. اگر کسی قدر آسمان می­شناسد باید در زمین قدرشناس باشد، باید قدر انسان بشناسد. که اگر قدر انسان شناخته نشود، چطوری قدر خدا شناخته می شود؟ چطوری؟ من که پیدا نکردم؛ نمی فهمم. می­خواهی خدا را معرفی بکنی باید انسان را معرفی بکنی. می­خواهی بگویی خدا بزرگ است، باید نشان بدهی انسان بزرگ است. راه دیگری وجود نداره. اگر هست یکی بلند شود بگوید. من می آیم پایین. می آیم می نشینم آن جا. ایران چرا مهم است؟ چون انسان را مهم دانسته است.

چالش ما با غرب کجاست؟ در آنجاست که غرب انسان را محور کرده است؟ خیر. هر چقدر غرب به نسبت شرقِ امروز برای انسان اهمیت بیشتری قائل شده است، -که شده است،- در عمل، باید از او بپذیریم؛ باید از او بپذیریم. اگر جامعه ای منضبط است، این جامعه­ی منضبط بدلیل اهمیتی است که به انسان داده است. و گرنه مگر نظم مفهوم دیگری دارد؟ اگر کار آدمی را ساده­تر و سهل­تر و سریع­تر انجام بدهی، خوب یعنی اینکه اون انسان را مهم­تر دانسته­ای، و اگر مدام در کار آدم­ها گیر بدهی، مدام مشکل حل نکنی و بر مشکلات بیفزایی، خوب معلومه که قیمتی برای انسان قائل نیستی. پس، اگر هستند کشورهایی (که) -که هستند- از منظر اجتماعی برای انسان اهمیت بیشتری قائلند، باید چشمان­مان را ببندیم؟ گوش­هایمان را ببندیم؟ نبینیم؟ نشنویم؟ چرا؟ این همان گوهر ایران است. چشم­هایت را آن­جا ببندی و نبینی این حقیقت را، چشم بر ایران بستی، بر حقیقت ایران بستی، بر مکتب ایران بستی. ما باید از عشق هر جای دنیا که باشد دفاع کنیم. از مهربانی و محبت در هر جای دنیا که باشد و از هر کس که باشد باید حمایت کنیم؛ این حقیقت ایران است. چالش ما با غرب کجاست؟ در این جا نیست که. چالش ما با غرب در اونجاست که همه­ی حقیقت انسان عرضه نمی­شود. انسان -بما هو انسان- عرضه نمی شود. نتیجه چیست؟ نتیجه آن­ست که سیاست که باید در خدمت انسان باشد، انسان در خدمت سیاست است! امنیت که باید در خدمت انسان باشد، انسان در خدمت امنیت است! اقتصاد که باید برای انسان باشد، انسان برای اقتصاد است! خوب این که یعنی همان بحران دیگر. ماهیت بحران چیست؟ نگاه کنید، منطق اقتصاد جهانی، نفی انسان است. حتی اگر این نفی انسان برای انسان باشد، غلط است؛ از بنیان غلط است. نمی­شود انسان را برای انسان نفی کرد.

در غرب انسان برای انسان نفی می شود. -در برخی- در شرق انسان برای خدا نفی می شود، هر دو انحراف است. و هیچ کدام در مکتب ایران نیست. ما مشکل داریم با منطق مسلط غرب؛ این هم که می­گویم غرب، همیشه باید در بحث ها تبیین کنیم، زیبایی ها در غرب چه بسیار است. هشیاری ها در مردمان در غرب، چه بسیار است.  این که می­گوییم غرب، غرب اصطلاحی، فرهنگ مسلطی است که حکم­رانان و سیاست­مداران از آن حمایت می­کنند. خیلی-گاهی- وقت­ها پیچیده می­شود، یک­کم انگولکش می­کنی آشکار می­شود! بگم یک جا؟ این که آشکار می­شود نشان بدهم.

آقای دکتر احمدی­نژاد در یک سخنرانی گفتند که «اسرائیل باید از نقشه جهان محو بشود.» [خطاب به حضار]: بزن! کف بزن! خب حالا آن­ها رفتند دنبال این که پس این­ها می­خواهند بجنگند و بکشند و بگیرند و بمب می­خواهند بسازند و... . خب اندیشه­ی آقای احمدی­نژاد این نیست. ایشان بارها در سخنرانی توضیح دادند، عقربه را برعکسش کنی می­روی عقب، می­روی عقب، می­روی 60 سال پیش، می­بینی در نقشه نیست. کی آمد؟ چطور آمد؟ می­بینی مبنا ندارد آمدنش، زورکی آمده است. چون زورکی آمده است، یک دوره جوله دارد. گفت: «للحق دولة و للباطل جولة»؛ جوله است؛ جوله موقت است و زمان دارد. مثل این کوکی ها کوکش می کنی، خب تمام می شود دیگر. گفت یک زمانی می­رسد، دوباره وقتی که به نقشه نگاه می کنی، این نیست می شود.

ایشان یک بحثی راجع به هولوکاست کردند، و در هولوکاست تشکیک ایجاد کردند، سوال مطرح کردند. به یک­باره همه­ی قدرت­های سیاسی مسلط برآشفتند. مدافع مظلومانی شدند که به زعم آنان در یک دوره­ی تاریخی مورد ستم قرار گرفته­اند. در این نشست­ها و جلسات ما سؤال می­کنیم از آن­ها؛ این حادثه 70 سال پیش، 60 سال پیش اتفاق افتاده، امروز شما چرا این قدر این موضوع برایتان مهم است؟ مگر یک واقعه­ی تاریخی نیست برای 60 سال پیش. چرا شما امروز این قدر حساسید؟ مثل این­که همین صبح این اتفاق افتاده. شما هم مثل آدم­های داغدار می­مانید، مثل آدم­هایی که در سوگ نشستند، ناراحتند و عصبانی­اند. حالا یک نفر گفته این دروغ است یا افسانه است، اصلاً هر­چه. این همه عصبانیت برای چیست؟

حالا گفتی، اگر او گفت اسرائیل از صحنه می رود، آمدید یک دروغی درست کردید که ایران که این حرف را که می­گوید، می­خواهد با جنگ اسرائیل را از بین ببرد و بمب بسازد و ... حالا این را که بحثش را من کردم. حالا این که یک نفر گفت در سالیان گذشته این اتفاقی که افتاده اصلاً درست نبوده. چرا حالا عصبانی هستید؟ معلوم است دیگر این عصبانیت جنسش چیست. می­خواهم بگویم وقتی می­گوییم غرب تفکیک کنیم. در غرب انسان امروز در منظر اندیشه­ی انسان­هایی که در جامعه­ی غربی پیش قراول نظم جدید اجتماعی شده­اند و دستورالعمل و آئین­نامه­های جامعه انسانی را می­نویسند، مشکل اساسی­شان در غرب این است که حقیقت انسان را در نیافته­اند.

در شرق مشکل چیز دیگر است، -درشرق هم- امروز جوامع شرقی بر حقیقت انسان تایید و تکیه نمی کند. مکتب ایران، مکتب انسان است؛ همه حقیقت انسان. خدا هم وقتی با انسان حرف می­زند خیلی قشنگ حرف می­زند. می گوید مانند اون­هایی نباشید که خدا را فراموش کردند. خب اگر کسی خدا را فراموش کند چه می­شود؟ گفت اگر کسی خدا را فراموش کند، خودش را فراموش می­کند، چون حقیقت خودش را فراموش می­کند. آن وقت یک قد یک­و­نیم متری  را همه­ی حقیقت انسان می­شمارد، در حالی که حقیقت انسان تا 7 آسمان قد دارد. علی (ع) جور دیگر انسان را می گوید. می گوید: گمان مبر که تو جِرم کوچکی هستی، که جهان بزرگ­تر در تو قرار داده شده است، در تو پیچیده شده است. این مکتب ایران است. حالا برویم همه­ی حقیقت انسان را بشماریم، شما مکتب ایران را می­شمارید. حقیقت دین هم غیر از این نیست. کسی منهای انسان بخواهد دنبال اثبات دین باشد به بیراهه رفته است. اصلا جز از مسیر انسان، خدا بدست نمی آید. خدا فهم نمی شود. انسان­ها چه راهی دارند برای کمال؟ کجا بایستند بهتر خدا را ببینند؟ من آدرس می­دهم. اگر می­خواهی خدا را بهتر ببینی، اگر می­خواهی جای بلندی بروی که خدا را بهتر ببینی، آدرس می­دهم، برو بر شانه­ی انسان بایست.

عزیزان! امروز خود­باوری ملی ایرانی، که من دیگر نمی­گویم دینی، یکی است؛ من جدا از دین، و ملی در ایران نمی شناسم؛ یکی است. حقیقت ملیت ایرانی حقیقت دین است.

امروز این عزت احساس می شود، نشانه­ی معرفت است چون جنس عزت عالمانه است، احساس عالمانه است، منطقاً بر علم استوار است. چون عزت به دلیل ایرانی بودن است، آن علم و معرفت مرتبط است به این مکتب؛ این یک. شرط صلاح و فلاح و رستگاری است. شرط رسیدن به قله های بلند است. باید باور داشته باشی که می­توانی به نوک آن قله برسی. پس قبل از قله باید خودت را درک کرده باشی؛ این شرط اول است.

شرط دوم که محصول اولی است آن است که اکنون که این را شناختی، بدانی، باور کنی، که کار این هست، رسیدن به قله­ها؛ که اگر این را فهم نکنی رفتن به سمت قله­ها شدنی نیست.

امروز این اتفاق هم افتاده است. امروز، امشب، ساعت 10، 12 اگر تلویزیون، اگر رادیو بگویند که ایرانیان فلان مسأله­ی علمی را حل کردند، فلان اختراع را کردند، فلان دستگاه پیچیده را ساختند، همین امشب اگر خبرش را با هم بشنویم، -خدا وکیلی- چه کسی بین شما است که این خبر را باور نکند؟ کسی هست؟ ولو خبر مربوط به پیچیده­ترین حوزه­ی علم باشد. البته ما ایرانیان الان خیلی از کارها را نمی¬توانیم انجام بدهیم . . .  هنوز خیلی کارها را نمی توانیم انجام بدهیم. خیلی کارهای مهم را هنوز نمیتوانیم بکنیم. هنوز علم و قدرت خیلی از کارهایی را که دیگران انجام می¬دهند ما الان نداریم و نمی¬توانیم بکنیم. این سر جای خودش. اما من یک چیز دیگر می خواهم بگویم. با وجود این علم که ما نسبت به خود داریم، اگر امشب تلویزیون بگوید، لان کار را ایرانیان انجام دادند؛ چه کسی در بین شما که نه، چه کسی در بین ملت ایران، چه کسی در بین ایرانیان است که باور نکند؟

خب، چه اتفاقی افتاده است؟ این باور چیست؟ این خودباوری ملی است، این اعتماد به نفس ملی است. من میخواهم برای شما که قدر شناس هستید، گوهر می شناسید، قیمت گذار هستید. کارشناس هستید که قیمت گوهری را تعیین کنید؛ - شماها هستید دیگر-  من می خواهم از شما بپرسم قیمت این چقدر است؟  چقدر است؟  چقدر است؟ قیمت این که قاطبه­ی قاطع یک ملت به این خود باوری برسد که هر خبر از فتح و فتوحات علمی، فنی برای او قابل باور باشد؛10 سال پیش بود؟ 20 سال پیش بود؟ 50 سال پیش بود؟ نبود، امروز هست.

من هر چه فکر می­کنم نمیدانم که اگر قرار باشد به یک دولت 100 سال فرصت بدهند، 50 سال فرصت بدهند که بماند که این باور قاطع یک ملت را ایجاد کند، چقدر باید پول خرج کند که این بشود؟ چقدر باید بودجه بگذارد که این روح ملی پدید بیاید؟ چه عددی وجود دارد؟ حالا اگر هم رقم های خیلی درشت بگذارد، بدست می آید؟ چقدر طول می کشد بدست بیاید؟ امروز به دست آمده است. این را هم داشته باشید.

نکته سوم، به محضر همه­ی ایرانیان در سراسر دنیا و همه­ی کسانی که ایران و ایرانی و مکتب ایران را می­شناسند و دوست می­دارند، که عزیزان ما هم در جلسه حضور دارند عرض می­کنم، نکته سوم؛ هر کار بزرگی شجاعت لازم را هم می­طلبد. از نظر مدیریتی ریسک لازم دارد. یک تصمیم بزرگ و کلان ریسک می­خواهد، قدرت تصمیم­گیری می­خواهد، قاطعیت می­خواهد، شجاعت می­خواهد. این جسارت اگر مبنا نداشته باشد خطرناک است، اگر مبنا داشته باشد تاریخ ساز است. یعنی شما هرچه اقدام بزرگ­تر انجام بدی گام بزرگتر برداری، وزنه­ی بزرگ­تر برداری اگر مبنا داشته باشد تاریخ ساز است و اگر مبنا نداشته باشد خطرناک است، اکنون ممکن است اختلاف باشد بین کارشناسان در برآوردشان از پهلوانی به نام ایران؛ چه برآوردی دارند؟ این زیر بار چه وزنه­ای می­تواند برود و بایستد؟ برآورد است . . .

اکنون، امروز، امشب، روز 12 مرداد ماه 1389 بعد از 30 سال از انقلابی که در این کشور گذشته است-31 سال-. امروز-نمی­خواهم بگویم همه، چون هنوز جای کار دارد. مثل آن اولی نیست که قاطبه-همه در دنیا، نه- ممکن است هنوز برای برخی محل تردید باشد، شک داشته باشند، حالا درصدش، حالا شک نه البته، ظن و گمانی است این کار، ولی امروز جمع وجه قالب ملت به این نتیجه رسیده است که ایرانیان می توانند گام­های بزرگ بردارند، می­توانند تصمیم­های تاریخی بگیرند، می­توانند با قاطعیت و شجاعت مسیر خودشان را به سوی کمال انتخاب کنند؛ این اتفاق افتاده است. دلیلش خود آن انقلاب بود، -10سال- 8 سال دفاع.

عرض کردم 40 کشور یک جورهایی به صدام کمک کردند و از او حمایت کردند، 14 کشور بدون اینکه موضع گیری رسمی سیاسی داشته باشند، اما عملاً در این جنگ پشت صدام بودند. پول­های کلان بعضی­ها، نمی­خواهیم دیگر به رویشان بیاوریم، میگ بعضی­ها، میراژ بعضی­ها، که بلد نبودند خلبانان عراقی سال­ها که با آن میراژ ویراژ بدهند، بعداً یاد گرفتند، سوپر­ اتاندارد بعضی­ها، تانک T-72بعضی­ها، میگ 29 بعضی­ها و ای-واکس بعضی­ها؛ این ها همه در جنگ فعال بودند. این مملکت چی داشت؟ بله، خیلی چیزها داشت! کلاشینکوف، ژ-3 که معلوم نبود ماشه رو می چکانی تیرش در برود یا نرود. خیلی عجیب بود، آدم حکمت خدا را نمی فهمد-در آن روز نمی فهمد- نابرابر بود. هیچ کس که تصمیم نمی­توانست بگیرد، ما که تصمیم نگرفتیم، دیگران برای ما تصمیم گرفتند. بر ما یورش بردند، حمله کردند. ما ناچار شدیم از جان مایه بگذاریم، از عشق مایه بگذاریم. فرزندان رشید، دلاور، زیبا صورت و زیبا سیرت را به کام مرگ بفرستیم تا برقرار بمانیم. این عنایت خداست. آن روزها خیلی تلخ بود، اما امروز که نگاه می­کنیم، می­بینیم اگر این 8 سال را از تاریخ کشورمان برداریم، امروز تبدیل می­شویم به جامعه­ای ترسو در داخل و جامعه ای ضعیف نما از منظر بین الملل.

چرا رفتند افغانستان؟چرا رفتند عراق؟ این­ها که به این جاها کاری نداشتند، آن­ها می­خواستند بیایند این­جا. چرا نیامدند این­جا؟ خب ترسیدند. چرا ترسیدند؟ شما 8 سال دفاع مقدس را از تاریخ حذف کنید، شجاع به نظر نمی­رسید. به قدری که سیاست­مداران آن­چنان بترسند که دو حرکت بزرگ نظامی که غیر­ضروری است برای آن­ها؛ غیر ضروری است، ضرورت ندارد در نفس خودش (اگر) ایران مسأله نباشد، چه بسا باید ایران این کارها را برای آن­ها حل می­کرد. پایداری و مقاومت ما در چند سال گذشته برای دفاع از حق هسته ای، باوری که نسبت به خود داشتیم و تصوری که دیگران از ما در این سال­ها داشتند با هم باعث شده است که تا اینجا جلو آمده­ایم. هم جرأت داشتیم تصمیم بگیریم، هم آنها از ما ترسیدند، هر دو محصول باورهای این سرزمین است، ظرفیت­های این سرزمین است. امروز اکثریت قاطع ایرانی­ها طرفدار اقدام­های بزرگ­اند. دیروز آقای دکتر احمدی­نژاد این­جا که صحبت می­کرد، من زیر گوش آقای-دیشب هم در تلویزیون گفتم- متکی می­گفتم نگاه کن، من تجربه کردم، ایرانیان ما، حالا داخل که طبیعی است، اما ایرانیان ما در خارج از کشور، ما در جلسات نشست ها-همین جا هم الان معلوم است- هر­ وقت آقای احمدی­نژاد سفت­تر حرف می­زند، این­ها محکم­تر کف می­زنند. این از کجاست؟ حرف سفت هزینه­ی بیشتری دارد، موضع محکم­تر پرهزینه­تر است. پس چرا اندیشمندان و نخبگان و دانشمندان ایرانی، مثل بقیه­ی مردم ایران در شهر­ها و روستاهای ایران، هر وقت محکم­تر و قاطعانه­تر و مستحکم­تر حرف می زند «ایران» بیشتر لذت می­برند، تأیید می­کنند و تشویق می­کنند؟ چرا؟ برای اینکه باور کرده­اند. البته خیلی­ها بودند در این چند سال که باور نداشتند، اما الان باور کردند.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:00 ب.ظ
Pretty great post. I simply stumbled upon your weblog and
wanted to mention that I have really loved surfing around your
blog posts. After all I will be subscribing on your rss feed and I am hoping you write
again soon!
شنبه 14 مرداد 1396 03:47 ب.ظ
Inspiring quest there. What happened after?
Take care!
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:56 ب.ظ
fantastic post, very informative. I wonder why the opposite specialists of
this sector don't understand this. You should proceed your writing.
I'm sure, you have a huge readers' base already!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :