تبلیغات
بیّنه - سیاسی - مشایی کیست ؟ موافق و مخالف همه بخوانند.
 
بیّنه - سیاسی
دلیلی روشن در فضایی فتنه آلود
حجت‌الاسلام‌والمسلمین « بهمن شریف زاده » با عنوان «مشایی كیست؟» است كه امروز چهارشنبه در روزنامه ایران منتشر شده است.
متن كامل این یادداشت به شرح زیر است:

مهندس اسفندیار رحیم مشایی از معدود كسانی است كه در سالهای اخیر به شكلی گسترده موضوع نقد و بررسی اشخاص و گروههای گوناگون سیاسی ـ اجتماعی قرارگرفته است. دامنه و شماره حملات به او و باورهایش به اندازهای است كه به جرأت میتوان آن را در طول تاریخ انقلاب، كم نظیر و شاید بینظیر دانست. تا چندی پیش وقتی می خواستی با افكار و باورهای او آشنا شوی، هیچ سخنرانی یا نوشتار كاملی از او در فضای رسانهای پیدا نمیكردی؛ ولی تا آنجا كه فرصت و توان جست وجو داشتی، میتوانستی به چند عبارت كوتاه از سخنرانیهای او درباره انسان، ایران و اسلامگرایی به همراه نقدهای مفصل اشخاص و گروههای خاص، دست یابی و با جماعت نقاد، همراه و همدل شوی بدون آنكه به مخیله ات خطور كند كه چرا رسانههای نقاد، هیچوقت متن كاملی از سخنان مشایی را منتشر نكردهاند؟! اما وقتی با متن كاملی از سخنان او روبهرو میشوی، همه تصوراتت درباره او به هم میریزد و خود را محتاج تأمل و تفكر بیشتری درباره اندیشههای او و داوریهای خویش میبینی. شاید اگر از آغاز، متن كاملی از سخنان او را در اختیار داشتی، دربارهاش چنین داوری نمیكردی! بعد از این، پرسش دیگری به ذهنت خطور میكند كه چرا رسانههای نقاد، متن كامل سخنان او را بازتاب ندادهاند؟! آیا انگیزه خاصی از پنهان كردن سخنان او داشتهاند؟! پرسشها یكی پس از دیگری از ساحت وجدانت سر برآورده و آزارت میدهند؛ چرا كه زود داوری كردی و آن را به دیگران هم منتقل كردی و در پیدایش نگاه منفی به مشایی كوشیدی! اما بسیار بودند مخالفان و ناقدانی كه پس از دیدن او و شنیدن سخنانش، به جمع حامیان و ارادتمندان او پیوستند تا آنجا كه برخی مخالفان سرسخت مشایی با دیدن این گرایش، دیگران را از مواجهه با او بازداشتند و انگ سحر بر او زدند و بار گناه خویش را سنگینتر ساختند، غافل از اینكه با این منع، حرص مخاطبانشان را بر دانستن حقیقت، تشدید كرده و فزونی بخشیدند.
اخیراً برخی از من درباره بنیانهای فكری و ساختار اندیشه آقای مشایی میپرسند. در سخنرانیهای ایشان عبارتهای گوناگونی در حوزههای مختلف اعم از ایران، اسلامگرایی، هنر و … از زبان وی شنیده شده است. چون این اظهارات گوناگون است، طبیعی است كه اظهارنظرها درباره آن هم متفاوت باشد؛ اما پرسش این است: بافت و ساخت فكری آقای مشایی، كه اظهارنظرهای گوناگون را سبب شده است، چیست؟ آیا میتوان اندیشههای این جریان را به شكل یك گفتمان فكری تعریف كرد؟ منظور از گفتمان فكری، جریانی فكری است كه دارای مبانی، اهداف و شیوه باشد نه فقط ابراز نظرهای گسسته از همدیگر، پراكنده و بدون مبنا. پس سؤال این است: آیا تفكر مهندس مشایی از ساختاری منطقی كه واجد مبانی فكری باشد، خط مشی ویژهای را ترسیم كند و اهداف و آرمانهایی را نشانه رفته باشد، برخوردار است؟ پاسخ مثبت است؛ اما تاكنون این ساختار در جایی به شكل شفاف و مهندسی شده عرضه نشده است. بنده میكوشم برای اولین بار مبانی فكری مهندس مشایی را با توجه به سخنان ایشان ترسیم و تصویر كنم.
سخن را با این پرسش آغاز میكنم: اصل الاصول تفكرات آقای مشایی چیست و از كجا آغاز میشود؟ اصل الاصول و شاه بیت سخنان مهندس مشایی انسان است. انسان، محور تفكر او است. بارها از كرامت انسان و انسان كامل سخن گفته و به تكریم انسان سفارش كرده است. میدانید كه كیفیت تعریف از انسان و چگونگی باورداشت انسان، نقش مهمی در پیدایش تمدنهای بشری داشته است و گزاف نیست اگر بگوییم چگونگی نگاه به انسان است كه تمدنهای بشری را شكل داده است.
ما معتقدیم نوع نگاه به انسان، سرنوشت هر تمدنی را مشخص و معین میكند. ما بر این باوریم كه نوع تعریف از انسان، تمدنها را در دوران حیات بشری شكل داده است. نوع نگاه به انسان تأثیر بسیاری در پیریزی تمدنهای گوناگون داشته است. در قرون وسطی به انسان به گونه خاصی نگاه میشد. در آن دوره چون انسان بسیار كوچك و حقیر دیده میشد، از بسیاری از فرصتهایی كه میتوانست برای رشد، تكامل و تعالی در اختیار داشته باشد، مانند فرصت دانشاندوزی، محروم و بازداشته شد. در آن دوره گفته میشد كه دانش و علم ویژه خداست! و در كار خدا نباید دخالت كرد و انسان كه بنده خداست، نباید در ساحت خداوندی وارد شود. اینگونه بود كه فرصت دانشاندوزی و توانایی را ـ كه امروز از آن به تكنولوژی یاد میشود ـ از انسان گرفتند. این محرومیتها همگی از نگاه تحقیرآمیز به انسان در قرون وسطی سرچشمه میگرفت.
این تحقیر، بحرانآفرین بود و به بشر فشار روانی وارد كرد. این فشارها سرانجام سبب شد كه اندیشمندان و مصلحان غرب به فكر چاره بیفتند و نهضتی را با نام نهضت روشناندیشی به راه اندازند. به دنبال نهضت روشناندیشی، رنسانس علمی بر پایه اومانیسم (انسانمحوری) شكل گرفت. اومانیستها در پی تكریم و تعظیم انسان بودند؛ زیرا اربابان كلیسا و سلاطین انسان را تحقیر كرده و كوچك دیده بودند. اومانیستها، به دلیل بزرگداشت انسان و تكریم او محوریت را به انسان دادند؛ به عبارتی محوریت را از كلیسا، به عنوان نماینده خدا در روی زمین، گرفتند و آن را به انسان دادند. این بزرگ دیدن، در واقع فرصتهای رشد و تكامل را كه در دوران حاكمیت كلیسا از انسان دریغ شده بود، برای او فراهم كرد. در ادامه همین نگاه به انسان، رنسانس علمی پدید آمد؛ یعنی فرصت دانشاندوزی، كه پیش از این، در دوران قرون وسطی برای انسان فراهم نبود و با فراگیر شدن نگاه اومانیسمی در اختیار او قرار گرفت و آدمی حق دانشاندوزی را به دست آورد؛ به همین دلیل رشد علم، صنعت و تكنولوژی در پانصد سال گذشته خارقالعاده بوده است. ولی از آنجا كه مكتب اومانیسم در گریز از كلیسا به وجود آمد؛ به سمت ماتریالیسم (مادیگرایی) گرایش پیدا كرد و اینگونه بود كه روح ماتریالیسم بر جان غرب سایه انداخت و بر آن حاكم شد. سلطه روح مادیگرایی موجب شد كه تعریف انسان در این دوره تعریفی كوچك و نامتناسب با حقیقت انسان باشد. البته باید اذعان كرد كه تلاش اومانیستها تكریم و تعظیم انسان بود؛ اما به دلیل تفكرات ماتریالیستی، بعد فرامادی انسان را حذف كردند و نادیده گرفتند و انسان را فقط در ساحت مادیات، مشاهده و تعریف كردند. اینگونه بود كه انسان موجودی تصور شد كه با تولد آغاز میشود و با مرگ پایان میپذیرد؛ یعنی موجودی كه حداكثر هفتاد یا هشتاد سال در این دنیا زندگی میكند و سپس با مرگ به پایان راه خود میرسد.

**حال به نگاه مهندس مشایی میرسیم.
ایشان میگوید: غرب در دوره مدرنیسم نیز به همان اندازه قرون وسطی، لغزید و به خطا رفت.
ما با تكریم انسان مشكل نداریم و انسان باید تعظیم و تكریم شود. مشكل ما با اومانیسم غربی از این جهت نیست؛ بلكه اشكال ما به آنها در كوچك دیدن انسان است. درست است كه اومانیستها تلاش كردند انسان را بزرگ ببینند؛ اما به دلیل سیطره روح ماتریالیسمی، انسان را كوچكتر از اندازه واقعی خود تعریف كردند و او را آنگونه كه هست ندیدند. قرون وسطی و مدرنیسم هر دو به راه خطا رفتهاند. علت این دو خطا این است كه انسان، هم در قرون وسطی و هم در دوره مدرنیسم، در تعارض با خدا دیده شد؛ تنها تفاوت این دو دوره در این بود كه در قرون وسطی جانب خدا و در دوره مدرنیسم، جانب انسان ترجیح داده شد؛ مثل طنابی كه دو نفر از دو طرف آن را بهسوی خود میكشند. اما به عقیده مهندس مشایی هیچ تعارضی میان خدا و انسان وجود ندارد. در قرون وسطی با فرض تعارض میان انسان و خدا تلاش میشد كه جانب خدا گرفته شود. در این دوره با نام دین و كلیسا بر سر انسان میكوفتند و او را تحقیر میكردند. در دوره مدرنیسم، اندیشمندان غربی برای احقاق حق انسان، خدا را كنار گذاشتند؛ اینگونه بود كه سكولاریسم متولد شد و دین به انزوا رفت، برای اینكه انسان بزرگ دیده شود.
سؤال اصلی این است كه آیا واقعاً بین انسان و خدا تعارضی وجود دارد؟ به عقیده مهندس مشایی حال كه این دو دیدگاه به خطا رفتهاند، ما باید با تعریف جدیدی از انسان وارد دنیا و عرصه جهانی شویم. انسانی كه ما تعریف میكنیم از بینهایت آغاز میشود و در بینهایت هم ادامه پیدا میكند؛ «انا لله و انا الیه راجعون». به معنای آن است كه هم از خدا وهم برای خدا هستیم؛ یعنی از بینهایت آغاز میشویم و هم الیه راجعون هستیم؛ یعنی تا بینهایت امتداد داریم. این دقیقاً برخلاف تفكر مدرنیسمی است كه آغاز انسان را تولد او و پایان را مرگ او میداند.
انسان با تولد آغاز نمیشود؛ زیرا از خدا و برای خدا است، یعنی از بینهایت شروع شده است. او با مرگ نیز پایان نمیپذیرد؛ زیرا «الیه راجعون» است. انسان موجودی بینهایت است كه از بینهایت شروع شده است و در بینهایت هم ادامه دارد. این
نگاهی عارفانه است. عرفا معتقدند كه انسان ظرفیت خداگونگی دارند؛ یعنی استعداد و ظرفیت این را دارد كه همه كمالات و صفات الهی در وجودش مانند یك آینه منعكس شود. این به معنای آن نیست كه انسان در عرض خدا قرار گیرد؛ بلكه انسان مانند آینهای میشود كه همه كمالات خدای متعال در وجودش متجلی میشود. كمالات خدا همان نامهای زیبا و صفات الهی مانند رحمت، قدیر، حبیب و عظیم هستند كه هر كدام از اینها بیاندازه و بیكراناند. همه این زیباییهای الهی میتواند در وجود انسان منعكس شود؛ برای همین است كه انسان میتواند به مقام خلافت و جانشینی الهی بر روی زمین برسد. كسی كه نتواند حضرت حق را در وجود خودش نشان دهد چگونه میخواهد جانشین او شود؟! انسان فقط میتواند با عشق به خدا به این مرحله برسد و برای عشق، باید اهل معرفت شد. براساس آیات قرآن، جهان و پدیدههای آن آیات و نشانههای خدا هستند. واضح است كه نشانه و آیه به معنای آن است كه پدیدهها میتوانند خدا را نشان دهند. اگر آنها نتوانند خدا را نشان دهند، آیه نیستند. همه پدیدههای این جهان آیه و نشانه خداست؛ اما همین آیات و نشانهها با یكدیگر تفاوت دارند. هر پدیدهای به اندازه ظرفیت خودش میتواند خدا را نشان دهد. به عبارت دیگر درخت، زمین، ستارگان و آسمان هر كدام به اندازه ظرفیت خودشان میتوانند خدا را متجلی كنند. حال سؤال این است كه انسان چقدر میتواند خدا را نشان دهد؟ انسان میتواند همه صفات الهی را واجد شود؛ چنانكه رسول اكرم(ص) «رحمه للعالمین» است؛ یعنی رحمتی برای همه جهانیان به وسعت همه عوالم. انسان میتواند همه نامها و صفات الهی را به جهان نشان دهد. ظرفیت انسان برای نمایشگری، بیكران است و هرگز قابل مقایسه با موجودات دیگر نیست. برای همین است كه خدای متعال با آفرینش انسان به خودش تبریك میگوید؛ «فتبارك الله احسن الخالقین». پروردگار عالم برای خلقت درخت یا موجودات دیگر به خودش تبریك نگفت. آقای مشایی سؤال میكند كه چرا خدای متعال برای خلقت انسان به خودش تبریك گفته است؟ یك ریاضیدان یا مخترع چه وقت میتواند به خودش تبریك بگوید؟ آیا ریاضیدان وقتی بتواند مسئله ساده ریاضی «۲&#۲۱۵;۲» را پاسخ دهد حق تبریك گفتن به خودش را دارد؟ پاسخ این مسئله ساده را دانشآموزان دوره كه كه پدیده دبستان هم میدانند. حقیقت آن است كه ریاضیدان وقتی میتواند به خودش تبریك بگوید كه بتواند یك مسئله غامض ریاضی را كه دیگران از حل آن عاجزند، حل كند.حال خدا چه زمانی میتواند به خودش تبریك بگوید؟ آیا تبریك خدای متعال ،(كه دارای كمالات بیكران است) به خودش به دلیل خلقت یك درخت یا آسمان یا زمین، عقلانی است؟! این تبریك مانند خوشحالی یك ریاضیدان به خاطر پاسخ دادن به مسئله ساده ریاضی «۲&#۲۱۵;۲» است! خدا وقتی میتواند به خودش تبریك بگوید كه خودش در وجود آن موجود منعكس شود. به همین دلیل است كه عرفای مسلمان گفتهاند: «خلق الله ادم علی صورته». خدای متعال وقتی چنین موجودی را خلق كرد به خودش تبریك گفت؛ زیرا خودش در آن دیده میشود و این موجود میتواند آینه تمامنمای خدا باشد. این ظرفیت و استعداد را هر انسانی دارد؛ اما در همه شكوفا نمیشود. برای شكوفا شدن چنین استعدادی باید تلاش كرد. هر انسانی رسول خدا(ص) نمیشود. مثل یك هسته خرما كه استعداد درخت خرما شدن را دارد؛ اما شاید درخت شود و شاید هم نشود. همانگونه كه برای درخت شدن این هسته خرما باید زحمت زیادی را متحمل شد، انسان نیز برای اینكه خلیفهالله بشود باید راهی طولانی طی كند؛ راهی كه برای پیمودن آن تهذیب از پلیدیها و توهمات و كسب معرفت لازم است.
قرون وسطی و مدرنیسم با نوع نگاهشان به انسان تمدنهای مختلفی را پیریزی كردند؛ اما هر دو به بحران رسیدند. غرب در دوره مدرنیسم بعد از اینكه دچار بحران شد، در این اواخر (۲۵ سال پیش) وارد دوران پستمدرنیسم گردید. در این دوره به بعد فرامادی انسان توجه شد. در واقع توجه به بعد فرامادی انسان مهمترین ویژگی دوران جدید (پسامدرنیته) است. رشد نزدیك به چهل هزار فرقه معنویتگرا در غرب محصول چنین نگاهی است. این رشد در شرایطی بود كه نگاه ماتریالیستی سالها بر دنیای غرب سایه افكنده و بعد فرامادی انسان را از اساس انكار كرده بود. چنین توجه و رشدی نشان میدهد كه بشر باور كرده بعد دیگری به نام فراماده دارد. جالب است كه در پی توجه بشر به بعد فرامادی خود، فرصتهای بسیار زیاد و البته جدیدی در برابر او قرار گرفت؛ فرصتهایی كه او را به سمت انرژیدرمانی، فرادرمانی و اقسام تكنیكهایی كه به سرعت در حال گسترش و استفاده آدمی است، كشاند. این فرصتها دقیقاً از زمانی در برابر انسان قرار گرفت كه بشر متوجه این بعد فرامادی خود شد. سخن آقای مشایی این است كه هر زمان بشر تعریف جدیدی از خود به دست آورده، تمدن جدیدی را پیریزی كرده است.
ما چرا تعریف خودمان از انسان را به جهان عرضه نمیكنیم؟ كدام تعریف؟ تعریفی كه در مضامین عرفانی ما وجود دارد؛ البته وقتی ما میگوییم عرفانی، باید توجه كنیم كه عرفا بخشی از دانشمندان دین هستند كه با نگاهی خاص و عمیق به آیات و روایات نظر میاندازند. مشایی میگوید: بیاییم ببینیم تعریف دین ما از انسان چیست. انسان از بینهایت آغاز میشود و در بینهایت هم ادامه پیدا میكند. انسان موجودی است كه ظرفیت خلافت الهی را دارد و همه اسمای الهی به او تعلیم داده شد؛ «علم آدم الاسماء كلها» منظور از تعلیم، این نیست كه آدم یاد گرفت اسمها را یك به یك بگوید؛ گفتن كه هنر نیست؛ بلكه مراد آن است كه به این اسماءالله معرفت پیدا كرد. معرفت پیدا كردن او هم به این شكل نیست كه فقط بتواند بگوید: علیم به معنای داناست و قدیر به معنای توانا. چنین كاری ذهنی است؛ یعنی حفظ كردن در ذهن. منظور از معرفت پیدا كردن، دیدن است؛ یعنی اسم علیم خدا را با چشم دل دیدن؛ اسم رحمان خدا را با چشم دل دیدن این معرفت موجب میشود كه فرشتگان در برابر او سجده كنند. وقتی فرشتگان دیدند كه آدم به همه اسمای الهی معرفت دارد، خداوند به آنها امر كرد كه دربرابر او سجده كنید. در حقیقت سجده بر آدم، سجده بر خدای آدم بود و آدم بود كه توانست همه اسمای الهی را نشان بدهد. آقای مشایی میگوید: ما این معانی را داریم؛ پس چرا آنها را به دنیا عرضه نمیكنیم؟ چرا نمیگوییم: ای انسان، ما تو را مانند دوره قرون وسطی و مدرنیسم نمیبینیم؛ ما تو را حتی مثل دوره پستمدرنیسم هم نمیبینیم؛ ما تو را مانند كسی میبینیم كه میتواند بیاندازه عاشق، دانا، توانا، بزرگ، عزیز و مهربان باشد. دنیا الان تشنه همین است.

**چرا به حرف آقای مشایی خرده گرفتند؟
این سخن بسیار زیباست؛ پس چرا به حرف آقای مشایی خرده گرفتند؟
حرف مهم همین است، اتفاقاً یكی از ایرادهای مهمی كه به آقای مشایی گرفتهاند، همین است. میگویند: این آقا اومانیست است؛ اما ایشان میگوید: نه. ما باید از انسان شروع كنیم و او را آنگونه كه باور داریم و آنگونه كه دین و عرفان دینی ما بیان میكند به دنیا معرفی كنیم. ما اگر اینگونه انسان را به دنیا معرفی كنیم، تمدن نوین اسلامی را پیریزی كردهایم؛ یعنی تمدن نوین جهانی با تعریف صحیح از انسان شروع میشود و قابل پیریزی است. هر كسی نمیتواند انسان را به شكل صحیح تعریف كند. زمان درازی طول كشید تا اندیشمندان غربی توانستند تعریف جدیدی از انسان به دست دهند و مدرنیسم را آغاز كنند؛ پانصد سال طول كشید و بحرانهای عاطفی و روانی و سختیهای بسیاری را تحمل كردند كه اكنون پستمدرنیسم بوجود آمده و تعریف جدیدی از انسان عرضه كرده است. چنین كاری به همین راحتی نیست. اما ما در منابع دینی خودمان و كتاب آسمانی قرآن، بهترین تعریف را از انسان داریم؛ اما به دینمان نگاه نكردیم. چرا؟ علتش را هم میگویم. ضعف كشورهای اسلامی در چیست؟ این پرسش بسیار مهمی است و ما باید ضعفمان را بشناسیم. آقای مشایی میگوید: اگر ما بهترین تعریفی را كه از انسان دردست داریم عرضه كنیم، همه مردم دنیا به آن روی میآورند؛ زیرا این تعریف از انسان برای همه زیباست. البته تعریف فقط یك جمله نیست؛ بلكه منظور آن است كه انسان اینگونه دیده و شناسانده شود. در این صورت است كه خواهید دید چه فرصتهای بیشماری در برابر انسان قرار میگیرد. برخی از دینداران اشكال میگیرند و میگویند: شما باید از خدا آغاز كنید نه از انسان؛ زیرا از انسان آغاز كردن یعنی اومانیسم. امّا آقای مشایی میگوید: این تفكر همان تفكر قرون وسطایی است كه انسان و خدا را تعارض باهم میبیند و از همین رو تصور میكنند كه اگر از انسان آغاز كنید، یعنی به خدا پشت كردهاید. دقت میكنید كه هیچ فرقی نمیكند؛ درست است كه قرون وسطی به دنیای اروپای مسیحی مربوط بود؛ ولی تفكر قرون وسطایی در میان ما مسلمانان هم مشاهده میشود؛ بنابراین بسیاری از مسلمانان نیز انسان و خدا را در تعارض با یكدیگر میبینند و فكر میكنند كه اگر كسی جانب انسان را بگیرد و او را بزرگ ببیند یعنی به خدا پشت كرده است. آنها بر اساس این تصور نادرست نتیجه میگیرند كه اگر ما متدینیم، باید خدا را بزرگ بداریم و انسان را در برابر او كوچك و حقیر معرفی كنیم. آنها میگویند معنای بندگی انسان در برابر خدا یعنی تحقیر و كوچك ساختن و كوچك دیدن انسان و از آنجا كه ما امر به بندگی شدیم و برای بندگی آفریده شدهایم، پس باید این حقارت را بپذیریم؛ اما آقای مشایی میگوید این تصور، اشتباه است و معنای بندگی، حقیر كردن و حقیر دیدن انسان نیست؛ كسی كه به انسان نگاه كند یعنی خدا را میشناسد. آغاز از انسان در نگاه مشایی، آغاز از خدا است؛ چرا كه او شناخت انسان را عامل شناخت خدا میداند و بر این باور است كه خدا برای شناخته شدن خود، انسان را آفرید، پس برای شناخت خدا راهی جز شناخت انسان وجود ندارد. این باور در اندیشه و كلام عارفان بزرگی ریشه دارد كه با سلوك عارفانه خویش به دریافتهای عمیق از آیات و روایات دست یافتهاند. آقای مشایی میپرسد: اصلاً خدا چگونه شناخته میشود؟ الان من از شما میپرسم؛ اگر من همه جهان را ناگهان از جلوی چشم شما محو كنم و حتی خودتان را هم نتوانید ببینید، چگونه خدا را میشناسید؟ خدا كیست؟ خدا ما را به این دنیا آورد و گفت: این دنیا آیه و نشانه من است؛ یعنی شما باید به اینها نگاه كنید. «حتی یتبین لهم انه الحق»؛ یعنی من این آیات را برای شما گذاشتم تا با نگاه كردن به آنها به من برسید. شما الان به من میگویید: خدا عظیم است؛ اما اگر عظمت آسمانها و زمین را نبینیم، آیا میفهمیم خدا عظیم است یعنی چه؟ اگر جمال طبیعت را نبینیم، آیا میفهمیم خدا جمیل است یعنی چی؟! اگر خودمان علم نداشته باشیم، آیا میفهمیم خدا علیم است یعنی چی؟ مسلم است كه نمیفهمیم. خدای متعال میفرماید: من شما را به این دنیا آوردم تا با نگاه كردن به آن به من برسید. حال شما با نگاه كردن به آسمانها عظمتی را درك میكنید؛ اما آیا این عظمت بیكران است؟!
با نگاه كردن به موجودات دیگر، زیباییهایی را تشخیص میدهید؛ اما آیا این زیباییها بیكران است؟! اكنون پرسش این است كه چه كسی می تواند همه كمالات را بیاندازه نشان دهد؟ روشن است؛ انسان.
كمالات خدا محدود است یا بیاندازه؟ پس برای اینكه خدا را به درستی بشناسیم، باید به چه كسی نگاه كنیم؟ پاسخ: انسان است.
آقای مشایی میگوید: ای انسان، تو اگر به ظرفیت خودت نگاه كنی، میتوانی به خدا برسی. او میگوید كه انسان باید به ظرفیت خودش نگاه كند. اما چگونه؟ مشایی جواب میدهد با نگاه به امام است كه میتوانی به ظرفیت خود، پی ببری؛ یعنی وقتی به انسان كامل كه آینه تمام نمای خدا است نگاه كردی، میفهمی كه انسان میتواند همه كمالات خداوندی را به صورت بیكران و بی اندازه در خود منعكس سازد.
برای روشن شدن موضوع به این سوال جالب دقت كنید؛ اگر من الان یك هسته خرما به شما نشان دهم و فرض كنید كه شما تا به حال خرما ندیدهاید، در این هسته خرما چه استعدادی میبینید؟ وقتی شما درخت خرما را ببینید، میگویید این استعداد در آن است كه درخت شود؛ یعنی آن هسته توان درخت شدن را دارد؛ ولی اگر درخت خرما را ندیده باشید، نمیتوانید بگویید استعداد هسته خرما چیست و در نظرتان آن هسته با سنگ ریزه تفاوتی ندارد. پس شما باید درخت خرما را دیده باشید یا درباره آن شنیده باشید تا بدانید ظرفیت هسته خرما چیست و خوشههای گندم را مشاهده كرده باشید تا بدانید ظرفیت یك دانه گندم چیست.
حال باید پرسید كه ظرفیت ما انسانها چیست؟ برای پاسخ به این سوال باید یكی را دیده باشید كه این ظرفیت در درونش فعلیت یافته باشد؛ یعنی باید انسان كامل را دیده باشید؛ به عبارتی دیگر باید یك انسان كامل كه خلیفه خداست، به ما نشان داده شده باشد تا بفهمیم در ما چه ظرفیتی وجود دارد.« و لكم فی رسولالله اسوه حسنه»؛ یعنی آن را نگاه كن و بدان چه میتوانی بشوی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:36 ق.ظ
Hello! Quick question that's totally off topic.

Do you know how to make your site mobile friendly?
My weblog looks weird when browsing from my iphone4.
I'm trying to find a theme or plugin that might be
able to correct this problem. If you have any suggestions, please share.
With thanks!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:21 ب.ظ
Hi, its fastidious piece of writing about media print, we all be familiar with media is a impressive
source of data.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :