تبلیغات
بیّنه - سیاسی - ادامه -مشایی کیست؟
 
بیّنه - سیاسی
دلیلی روشن در فضایی فتنه آلود
پنجشنبه 23 خرداد 1392 :: نویسنده : حسن کلانتری
ادامه مطلب پست قبلی را اینجا بخوانید. اسوه یعنی سرمشق. معلمان در مدرسه با خط خوش خودشان حروف را مینویسند و بعد به دانشآموز میگویند: سعی كن مثل این بنویسی. خدا هم همین كار را كرده؛ یعنی پیامبر را الگویی برای آدمی قرار داده و فرموده است: مثل او شوید. اگر میخواهید به خدا برسید، به ایشان نگاه كنید تا خودتان را بشناسید؛ آنگاه كه خودتان را بشناسید مصداق این حدیث میشوید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
حرف آقای مشایی همین است. ایشان در اینجا نگاه به انسان كامل را مطرح میكند و میگوید: باید به انسان كامل نگاه كنید تا ظرفیت خودتان را بشناسید. زمانی كه ظرفیت خودتان را بشناسید، خدا را خواهید شناخت. برای همین است كه میگوید: اصل اصول من انسان است. این نگاه، اومانیسم غربی نیست. آنها را باهم اشتباه نكنید. اگر شما به انسان نگاه كنید، خدا را میشناسید؛ پس بین انسان و خدا تعارضی نیست.
بعد از دانستن این كه انسان دارای چه ظرفیتی است با او چگونه رفتار میكنید؟ اگر شما بدانید در این هسته خرما ظرفیت درخت شدن هست، با آن چگونه رفتار میكنید؟ مثل یك سنگریزه؟ خیر؛ بلكه قدرش را بیشترمیدانید. این نگاه عرفاست. آنها میگویند: زمانی كه دانستید در انسان ظرفیت خداگونگی، خلافت الهی و نشان دادن همه كمالات و اسمای خدا وجود دارد، آیا می توانید به او بی احترامی كنید؟ روشن است كه نمیتوانید. سخن آقای مشایی درباره كرامت و تكریم انسان همین است؛ البته این مخصوص مسلمانها نیست و همه انسانها چنین ظرفیتی دارند. در روایات چنین مسئلهای مطرح شده است؛ برای نمونه پیامبر اكرم (ص) فرمودهاند كه همه بر فطرت متولد شدهاند «و ابواه یهودانه او ینصرانه»؛ یعنی بقیهاش مربوط به تربیتهاست وگرنه همه یكسان و با همان ظرفیتها (یعنی ظرفیت خداگونگی و الهی) آفریده میشوند؛ «فطرت الله الّتی فطرالناس علیها»؛ همه با همین فطرت (فطرتالله) خلق میگردند و این موضوع آفریقایی، آمریكایی، مسیحی، بیدین، لاییك، اومانیست و… را در برمیگیرد؛ یعنی همه آنها با ظرفیت خداگونگی آفریده شدهاند و به دلیل همین ظرفیت ما باید قدر انسانها را بدانیم. اگر قدر انسانها دانسته شود، میتوان آنها را رشد داد؛ همانگونه كه اگر فنون كشاورزی را ندانی، نمیتوانی هسته خرما را به درخت خرما تبدیل كنی؛ ولی اگر از آن آگاه باشی، میتوانی این كار را انجام دهی. كسی كه قدر انسان را بداند، انسان را به كمال میرساند؛ بنابراین با عزت گذاردن به انسانها میتوان دست آنها را گرفت و به كمال رساند. این نگاه عرفاست.غآآاا
كسی كه قدر انسان را بداند انسان را به كمال میرساند. بنابراین با عزت گذاردن به انسانها میتوان دست آنها را گرفت و به كمال رساند (این نگاه عرفاست) نه با تكفیر انسانها. نگاه كنید؛ الان در جوامع دینی روحیه تكفیری در بین مؤمنان مشاهده میشود؛ میگویند این فرد چون مسیحی یا یهودی یا پیرو مذهب خاصی است، كافر است. یعنی چه كه كافر است؟ یعنی اینكه باید طردش كنیم. حال آنكه به آنها باید گفت كه اگر دلشان برای انسانها میسوزد و میخواهند اسلام را در جهان اشاعه دهند، راهش این نیست كه به دیگران حمله كنند؛ راه آن تكریم انسانهاست. آدمی اول باید باور داشته باشد كه این انسانها چه ظرفیتی دارند؟ مثال هسته خرما را به یاد آورید. انسان اول باید بداند كه در این هسته چیست. اگر این موضوع را بداند، میتواند آن را پرورش دهد. اگر شما تصور كنید كه این انسان غیرمسلمان ظرفیت كامل شدن را ندارد، به او لگد میزنید و به كناری پرتش میكنید و میگویید او اصلاً داخل آدم نیست و نجس و كافر است؛ درواقع طردش میكنید و حاضر نیستید به حرفش گوش دهید. این درحالی است كه در تفكر ما، انسان دارای ظرفیت خداگونگی است. وقتی شما باور كنید كه فلان انسان امریكایی كه بویی از اسلام نبرده، دارای همان ظرفیتی است كه شما مسلمانان دارید، در گام نخست برای او احترام قائل میشوید. وقتی او را تكریم كنید، اخلاقتان اخلاق نبوی میشود و او مصداق این حدیث میگردد: «الانسان عبید الاحسان»؛ این یعنی وقتی او را تكریم كنید، در حقیقت بنده گوش به فرمانتان میشود.

**نفی مرزبندی بین انسانها، متفاوت با پلورالیسم دینی
وقتی كه به چنین انسانی احترام میگذارید و برایش ارزش قائل میشوید، جذبتان میشود و به سمتتان میآید. آن زمان است كه میتوانید او را رشد دهید. به همین دلیل است كه آقای مشایی میگوید: مرزبندی بین انسانها را بردارید. با طرح این مطلب بیدرنگ عدهای به او اشكال گرفتند و گفتند كه آقای مشایی پلورالیست یا همان تكثرگراست؛ یعنی در نظر او یهودی، مسیحی، مسلمان و غیرمسلمان، بودایی، هندو و … هیچ تفاوتی با هم ندارند. ما معتقدیم كه اسلام دین حق است. شما گفتید من محمدیم؛ یعنی معتقدید كه دین اسلام حقیقت است. همین اشكال را میخواهند به آقای مشایی بگیرند و میگویند كه ایشان گفته است: مرزبندی بین انسانها را بردارید؛ یعنی نگویید: این گروه مسلماناند و آن گروه یهودی یا گروه دیگر مسیحی و یا بودایی. این درحالی است كه مقصود آقای مشایی این نیست كه همه ادیان در یك مرتبه از حقیقت هستند و همه گزارههای آنها درست است؛ بلكه در اندیشه ایشان اسلام دین كامل و حق است. مراد جناب مهندس از برداشتن مرزبندی بین انسانها این است كه به همه انسانها احترام بگذارید. اینگونه میتوانید اسلام را اشاعه دهید نه با زور.

**پایان اسلامگرایی یا پایان تحكّم در عرضه
آقای مشایی در جایی از پایان اسلامگرایی سخن گفت؛ اما با شنیدن این حرف گفتند كه او به اسلام پشت كرده است؛ اما آقای مشایی میگوید كه اشتباه نكنید؛ پایان اسلامگرایی معنا دارد. اسلامگرایی اصطلاحی است كه در غرب به وجود آمده و به معنای عرضه اسلام با تحكم است. این درحالی است كه در نظر آقای مشایی روزگار تحكم و الزام به دنیا سپری شده است؛ یعنی امروز شما نمیتوانید باور خودتان را با فشار به دنیا الزام كنید. ایشان میگوید كه دوره این كار گذشته است؛ نه فقط دوره اسلامگرایی، بلكه دوره مسیحیتگرایی، یهودیتگرایی و در كل هر گرایی سپری شده است؛ پس چگونه باید نگاه كرد؟ پاسخ روشن است: باید به انسانها احترام بگذارید تا بتوانید دینتان را در دل آنها بنشانید و در ذهن و جان آنها وارد و تزریق كنید. به اعتقاد آقای مشایی اسلام را باید اینگونه پیش برد؛ درست مانند انبیا. آیا انبیا از زور استفاده كردند؟ آنها زمانی كه به رسالت رسیدند تنها بودند؛ پس چگونه دینشان را اشاعه و گسترش دادند؟ آنها دین خود را در عقل و دل مخاطبشان نشاندند. امروز چنین كاری را «قدرت نرم» مینامند؛ انبیا از قدرت نرم استفاده و كاری كردند كه مردم باور نمایند و نسبت به دین احساس پیدا كنند. سخن آقای مشایی این است كه دوره گراییها سپری شده است؛ در این مسئله میان اسلامگرایی، مسیحیتگرایی یا هر گرایی دیگری تفاوتی نیست. در تاریخ غرب، مسیحیتگرایی هم وجود داشته است. نمونه آن جنگهای صلیبی با مسلمانهاست كه در آن، هر طرف میخواست دین خودش را با تحكم گسترش دهد؛ در واقع مسیحیها میخواستند با جنگ مسیحیت را گسترش دهند و از آن سو مسلمانها هم از همین راه درصدد گسترش اسلام بودند. در نظر ایشان فرقی میان اینها وجود ندارد و دوره همه گرایی را سپری شده میداند. او میگوید كه مردم دنیا امروز با تحكم چیزی را قبول نمیكنند؛ به آنها احترام بگذار و تكریمشان كن و آن وقت ببین كه چگونه حقیقت را میپذیرند.
به ایرادهایی كه به ایشان گرفتند توجه كنید؛ اول گفتند كه او اومانیست است؛ اما آقای مشایی گفت: نه؛ در مرحله دوم گفتند: این سخن كه مرزها را بردارید، نشان دهنده پلورالیست بودن اوست؛ اما آقای مشایی گفت: نه؛ اصلاً مسئله برداشتن مرزها این نیست كه ما مثل پلورالیستها بگوییم همه حق هستند. حرف ما این نیست. برداشتن مرزها به معنای آن است كه برای مواجهه با مردم دنیا نباید خطكشی كنیم؛ بلكه باید به همه انسانها احترام بگذاریم و همه آنها را تكریم كنیم. در مرحله بعد آقای مشایی گفتند كه دوره گراییها گذشته؛ یعنی دوره عرضه دین با تحكم، الزام و فشار سپری شده است و الان دیگر دوره چنین كارهایی نیست. هركسی چنین اندیشهای داشته باشد به خطا رفته است و این تصور كه میتوان اسلام شد به خطا رفته است و این تصور كه میفشار سپری شده است و الان دیگر دوره چنین كارهایی نیست. هركسی ت بودن اوست؛ اما آقای را با فتوحات در دنیا منتشر كرد نادرست است.
اگر این شیوه راهگشا بود چرا تا به حال نتوانستیم چنین كنیم؟ امروز دنیای مسیحیت بزرگتر است یا دنیای اسلام؟ اگر قرار بود اسلام با فتح پیروز شود، الان كه ۱۴۰۰ سال از عمر اسلام و بعثت پیامبر اسلام(ص) گذشته است، چرا دنیا را نگرفتهایم؟! در مورد مسیحیت هم همین سخن را میتوان مطرح كرد؛ اگر قرار بود با فتح همه مردم دنیا مسیحی شوند، چرا اكنون كه دو هزار سال از عمر مسیحیت میگذرد، این دین دنیا را فرا نگرفته است؟! راه گسترش دین این نیست كه ما به فتح و خونریزی روی آوریم؛ بلكه ما باید دینمان را با تكریم انسانها پیش ببریم. خداوند اولین تكریم كننده است: «و لقد كرمنا بنی آدم»؛ ما بنی آدم را تكریم كردیم. پس باید از خدا یاد بگیریم: «تخلفوا باخلاق الله» آیا منظور از بنی آدم، فقط ما مسلمانها هستیم و آنها احترام بگذار و تكریمشان كن و آن وقت ببین كه چگونه حقیقت را میساس پیدا كنند. سخن و گسترش دادند؟ یعنی در عقل و دل مدیگران آدم نیستند؟! «ولقد كرمنا بنی آدم»؛ خدا بنی آدم را تكریم كرد. ما با تكریم میتوانیم حقیقت را به دل انسانها وارد كنیم نه با زور، اسلحه و فشار. همه اینها اندیشه و حرف آقای مشایی است.
تفكرات قرون وسطایی هنوز در جوامع دینی هست. منظورم ایران نیست. بسیاری از مردم در جهان اسلام و حتی جهان مسیحیت اندیشه تكفیری دارند. همین نشان میدهد كه اندیشه قرون وسطایی هنوز در دنیا وجود دارد.

**منظور ایشان از مكتب ایرانی چه بود؟
یكی از اشكالهایی كه به آقای مشایی گرفتند ترویج اندیشه ناسیونالیستی (ملیگرایی) بود. آنها با طرح نام ایران تصور كردند كه او چنین اندیشهای دارد؛ در حالیكه چنین نیست و حرف ایشان اصلاً این نبود. منظور آقای مشایی این نبود كه ایرانی بما هو ایرانی، فردی متفاوت با انسانهای دیگر است؛ چون ایشان میگوید كه باید همه انسانها گرامی داشته شوند. حرف آقای مهندس این بود كه اسلام در غرب و شرق و جنوب و شمال شبه جزیره عربستان پیش رفت و به قلب اروپا راه یافت، اما باید بررسی كرد كه در كدام یك از این حوزهها اسلام به صورت معتدل قرائت شد. آیا در همه این حوزهها یك قرائت از اسلام وجود دارد؟ روشن است كه پاسخ منفی است؛ زیرا قرائتهای بسیاری از اسلام مطرح است. این جمله پیامبر اكرم(ص) است كه بعد از من امت من به هفتاد و چند فرقه تقسیم میشوند. این هفتاد و چند فرقه یعنی هفتاد و چند قرائت و برداشت گوناگون از اسلام حضرت فرمود كه از این هفتاد و چند فرقه یكی اهل نجات است؛ یعنی قرائتش نسبت به باقی فرقهها از نظر دین و اسلام صحیحتر است. البته این اتفاقی است كه برای سایر ادیان هم افتاده است. پیامبر (ص) فرمود كه در امت عیسی و موسی هم همین مسئله رخ داد؛ چون انسان كامل نیست و از دین برداشتهای مختلف میكند. از قرائتهای مختلف، مذاهب و مكاتب مختلف به وجود میآید. آقای مشایی برای پاسخ به این پرسش كه در كدام حوزه اسلام بهتر قرائت شده است به سراغ كشورهای مختلف مانند مصر، عربستان، مالزی، ایران، آندلس در غرب اروپا و… میرود و ابتدا این سؤال را مطرح میكند كه آمار دانشمندان مسلمان، اعم از شیعه و سنی، در كدام كشور بیشتر است؟ او پاسخ میدهد كه ایران به دلیل سابقه تمدنیاش اسلام را با كمال اشتیاق پذیرفته و اسلام در اینجا اندیشمندان گوناگونی اعم از شیعه و سنی را پرورانده است. در ایران قرائت معتدلی از اسلام مشاهده میشود نه قرائتی خشن. شما میدانید كه الان قرائت از اسلام چگونه است؟ این قرائتها گوناگون است؛ بعضی از آنها خیلی خشن است؛ یعنی در اصل یك اسلام تند است. تكفیر هم در همین قرائت به وجود میآید. گویی با آن تندی و غلظت میخواهد امر به معروف و نهی از منكر كند و بگوید: نماز بخوان؛ روزه بگیر؛ این كار را نكن؛ آن كار را بكن و اگر نكردی باید بمیری؛ یعنی به شیوهای بسیار تند. آقای مشایی میگوید: ما در اینجا هم قرائتهای تند داریم؛ ولی در كل در سطح جغرافیای اسلام، معتدلترین قرائتها در ایران بوده است. اتفاقا علت فراوانی اندیشمندان هم همین اعتدال بوده است؛ یعنی چه؟ یعنی اگر این دانشمند سنی خشن بود، نمیگذاشت دانشمند شیعی در این خطه سر بر آورد؛ ولی چنین اتفاقی نیفتاده است و عالم سنی با عالم شیعی در همسایگی هم و در حین دوستی با هم در این جغرافیا زندگی كردهاند. علت این مسئله اعتدال است؛ اعتدال موجب شده است كه اندیشه دینی در این خطه رشد كند. ببینید فلسفه، فقه، اصول، كلام و دیگر دانشها در اینجا رشد میكند.
یكی دیگر از علل اعتدال، رشد عرفان است. بسیاری از بزرگان عرفان در ایران زندگی كردهاند. این سخن به معنای آن نیست كه بزرگان عرفان به هیچ نقطه دیگری از جهان اسلام تعلق ندارند؛ برای مثال ابن عربی در اندلس به دنیا آمد، زندگی كرد و ایرانی نبود؛ اما در ایران، مولوی، حافظ، خرقانی ابو سعید ابوالخیر و …پرورش یافتند. اندیشمندان مذاهب گوناگون اهل سنت نیز در این خطه رشد كردند؛ زیرا در آن درگیری وجود نداشته؛ یعنی اینگونه نبوده است كه هر گروهی بخواهد خون گروه دیگر را بریزد. آقای مشایی میگوید: به هر علتی كه بوده اعتدال در این خطه جغرافیایی وجود داشته است. برای همین است كه ایرانیها را دارای قرائت خوبی از اسلام معرفی میكرد. معنای سخن ایشان این نیست كه اسلام فقط برای شما (ایرانیها) است و در هیچ نقطه دیگری از دنیای اسلام، قرائت خوبی از این دین وجود ندارد. این فقط یك بررسی آماری جغرافیایی است.
بحث مكتب ایرانی همین موضوع است و به هیچ وجه با ناسیونالیسم ارتباطی ندارد. همه آن شرافتی كه آقای مشایی میخواهد به ایرانیها بدهد بهخاطر همین قرائت معتدل از اسلام است. او میگوید شما ایرانیها قرائت خوبی از اسلام داشتید و بهخاطر همین قرائت خوبتان دانش و اندیشه اسلامی تا این اندازه دراین كشور رشد كرد. آقای مشایی در بحث مكتب ایرانی میخواهد این موضوع را مطرح كند و البته این هارا به خصلتهای خوبی مربوط میداند كه درمردم ایران وجود داشته و دارد.

**پس مسأله گشت ارشاد و برخورد آنها با بانوان چیست؟
گشت ارشاد ارتباطی به آقای احمدینژاد ندارد. آقای احمدینژاد هم از همان لحظه شكل گیری این گشت مخالفت خودش را با آن اعلام كرد.
آقای احمدینژاد در تلویزیون گفت: این نوع برخورد با مردم درست نیست. صریح كلام ایشان این است كه گفت: امر به معروف بعد از معروف (شناخته شدن) یك معنا و مضمون دارد.
رئیس جمهور محترم گفت: آیا شما توانستید حجاب و پوشش را در جامعه معروف سازید؟ معروف یعنی چه؟ یعنی مردم او را به نیكی بشناسند و به نیكی باور داشته باشند. ایشان گفت: خب الان شما می توانید بگویید همه خانمهای جامعه ما حجاب را امری نیك میدانند و باور دارند و احساسشان هم همین است؟ اگر چنین باشد، آن زمان میتوانید امر كنید؛ ولی اگر اینگونه نیست، اول باید معروف شود تا بعد بتوانید امرش كنید؛ بنابراین رئیسجمهور گفت: من با این مخالفم كه بخواهیم دین را به شكل تحكمی تزریق كنیم.
«سوال: با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، هنوز حجاب معروف نشده است. آیا این مشكل گفتمانی نیست؟»
البته چون شما نماینده یك خبرگزاری خارجی هستید، من نباید بعضی از ضعفها را بگویم؛ ولی بازگو میكنم كه این ضعف ایران نیست؛ بلكه ضعف جوامع دینی است. این نكته خیلی مهم است. شما پرسیدید این اشكالات از كجا سرچشمه میگیرد؛ من هم پاسخی دادم: از همان نگاه قرون وسطایی به دین. دین چیست؟ شما دین را با چه عنوانی میشناسید؟ اغلب دینداران در پاسخ به این سؤال، دین را فقط با یك بخشش كه شریعت است، تعریف میكنند. مراد از شریعت قوانین و تكالیف، یعنی بایدها و نبایدها و حرامها و واجبهاست. آنها تصور میكنند كه دین فقط شریعت است؛ در حالی كه این فقط بخشی از دین به شمار میآید نه همه آن. دین معارف عقلانی، روحی و باطنی دارد؛ چون انسان دارای سه بعد است: جسم یا همان رفتار، عقل، قلب و احساس. دین برای هر سه بعد یاد شده برنامه دارد. در آیات قرآن كریم عبارت «آمنوا و عملوا صالحات» فراوان به كار رفته است. «عملوا الصالحات» مربوط به تكالیف و رفتار است؛ اما سؤال اینجاست كه «آمنوا» به كدام بعد انسان مربوط میشود. پاسخ روشن است؛ آمنوا به عقل و دل مربوط میشود و ارتباطی با رفتار ندارد. كدام مقدم است؛ آمنوا یا عملوا الصالحات؟ آمنوا مقدم است؛ یعنی اول باید ایمان باشد؛یعنی نخست باید دین را با عقل و دل باور كرد. وقتی چنین شود؛ یعنی انسان با عقل و دل خود این را باور كند، خودش به سراغ عمل صالح میرود و دیگر چندان لازم نیست كه او را به انجام دادن آن اعمال مجبور كنند. وقتی شما عاشق دینتان شوید، مدام میگویید: چه كاری باید انجام دهم؟ در این صورت لازم نیست به شما بگویند: چنین كنید؛ یعنی الزام دیگر معنا ندارد. حال اگر ما به جای «آمنوا»، از «عملوا الصالحات» وارد دین شویم، ناچاریم الزام كنیم. اگر الزام هم كنیم ــ همانگونه كه شما گفتید ــ نفاق، ریا، فرار یا ستیز را باعث میشود؛ یعنی عدهای میایستند و میگویند: این كار را انجام نمیدهیم؛ عدهای هم ریاكارانه آن را انجام میدهند. من در پاسخ به این پرسش كه باید از كجا وارد دین شویم میخواهم بگویم كه همانطور كه خدا فرموده است، باید از آمنوا به عملوا الصالحات برسیم نه از عملوا الصالحات به آمنوا. پدیده گشت ارشاد یا نگاههای تكفیری در دنیای اسلام یا مسیحیت نشان دهنده ورود به دین از دریچه عملوا الصالحات است؛ یعنی دین را فقط بخش شریعت (فقه و تكالیفش) دانستهاند. این درحالی است كه دین باید از آمنوا، یعنی از عقل و دل شروع شود.
حال در پاسخ به این پرسش شما كه میفرمایید با وجود گذشت ۳۵ سال از انقلاب اسلامی چرا مسئله حجاب و مسائل دینی دیگر حل نشده است، باید بگویم كه ما خواستیم دین را از عملوا الصالحات شروع كنیم نه از آمنوا. باید از كسی كه میخواهد به انسان احترام بگذارد پرسید كه به نظر شما اصل انسان احساس و درك اوست یا جسم و رفتارش. روشن است كه عقل و احساس آدمی اصل به شمار میآید. حال میخواهم عرض كنم كه وقتی ما دین را فقط بخش شریعت بدانیم از رفتار شروع میكنیم. اگر رفتار كسی را خلاف دیدیم با او برخورد میكنیم. ما ایرانیها میگوییم، «چكشی» یعنی الزامش میكنیم و به سرش میكوبیم؛ اما اگر دین را از «آمنوا» شروع كردیم به قلب و عقل طرف احترام میگذاریم؛ یعنی میگوییم، اول كاری كنیم كه همین مقوله حجاب و پوشش را باور و احساس كند و در مرتبهای متأخّر، تكلیف هم بكنیم.
در همه جهان اسلام و به طور كل در جوامع دینی و حتی مسیحیهای معتقد نیز رفتار الزامی را اعمال میكنند. همه میخواهند تار الزامی را اعمال می و احساس كند؛ همین مقوله حجاب و پوشش. م می با الزام، دین را شروع كنند لذا وقتی با الزام جلو میآیند خیلیها مقاومت میكنند؛ چون انسان ذاتاً حریتطلب و آزادیخواه است. اگه به او گویند، حتماً باید این كار را انجام دهی، لجبازی میكند و میگوید، نمیكنم لذا دعوایشان میشود. اگر قدرت داشته باشد، بر سرش میزند و مانند همان رفتارهای قرون وسطایی.
دین را باید از عقل و دل مردم شروع كرد. معنایش این نیست كه باید تكلیف تعطیل شود. معنایش این است كه روی عقل و دل تأكید بیشتری شود. مثلاً در مقوله حجاب اول باید عقل و قلب زنان جامعه را قانع و راضی كنیم تا خودشان رعایت كنند؛ اما اگر كاری به عقل نداشته باشیم، موجب میشود خانمی اكنون در یك جامعه اسلامی چه ایران و چه غیر ایران اصلا نداند كه چرا باید حجاب داشته باشد؛ ممكن است عقلش قانع نشده باشد. بعد از عقل نوبت به قلب میرسد كه اگر احساس خوشایندی نسبت به حجاب برایش بوجود نیاورده باشیم، طبیعی است كه اگر بخواهیم الزامش كنیم، متنفر و فراری میشود. ما باید كاری كنیم كه در جوامع اسلامی مردم علاقهمند به دین شوند برای علاقهمندی باید عقلشان را با هنر قانع كنیم، قلب آنها را هم نسبت به معقولات دینی به احساس خوب برسانیم. وقتی این پیش آمد، شما میبینید كه دین به خوبی در جامعه توسط تك تك افراد اجرا میشود.
«سوال: چرا به آقای احمدی نژاد و آقای مشایی برچسب حجتیه میزنند؟»
پیشتر به شما گفتم انسان برای اینكه ظرفیت خودش را بشناسد باید به انسان كامل نگاه كند. انسان كامل از نگاه همه مسلمان ها بلكه همه دنیا آن منجی است. همه ادیان به منجی معتقد هستند؛ یعنی انسانی خدایی، كه میآید و عدالت را در زمین گسترش می دهد؛ ما آن انسان را كامل آخر میدانیم كه میگوییم، وصی پیامبران خداست. آقای مشایی میگوید: شما تا به این انسان نگاه نكنی اصلا ظرفیت انسانی برایت كشف نمیشود باید به او نگاه كنی. اكنون پرسش من این است كه مردم برای اینكه رشد كنند، آیا باید به گذشته نگاه كنند یا آینده؟ این آینده باید امامی برای آینده وجود داشته باشد تا به او نگاه كنیم و با نگاه به او، ظرفیت خویش را بشناسیم و با امید به سوی او حركت كنیم. شما گفتید پیامبر. پیامبر در قید حیات است یا از دنیا رفته است؟
«سوال: دیدگاهش كه هنوز هست.»
من هم میدانم كه دیدگاهش هنوز هست. دیدگاه پیامبر هرچه هست، اسلام است و من هم میگویم، آن وصی آخر، همان حرف پیامبر(ص) را بازگو میكند؛ اما یك نكته در اینجا هست و آن این است كه ما یك قانون داریم و یك مجری. این مجری ممكن است، شخصی باشد كه همه قانون را میداند و به آن ایمان دارد. در واقع این قانون در وجود خودش حل شده است. یا اینكه شخصی باشد كه ایمان به این قانون نداشته باشد. كدام میتواند مجری باشد؟
آیا دین برای ما مانند یك برگه كاغذ است كه پیش روی ما گذاشتهاند و میگویند آدمها این را ببینید و اینگونه شوید، یا خیر؟ بلكه باید یك پیشوا وجود داشته باشد كه انسانها با امید و نگاه به او جلو بروند و رشد كنند و استعدادهایشان شكوفا شود. این همان منجی آخر الزمان، حجت خدا روی كره خاكی است. نام و بقیه الله در قرآن كریم نیز آمده است. و بقیه الله خیر لكم. آقای مشایی میگوید: برای حركت دادن قافله انسانی، اول این نگاه را به انسانها عرضه كنیم كه شما كه هستید و چه ظرفیتی دارید. این نگاه چگونه حاصل میشود؟ وقتی به آنها، انسان بالا را نوید دهیم و بگوییم شما نیز میتوانید مانند او شوید، به سمتش حركت كنید، امیدوار میشوند و به حركت در میآیند، شكوفا میشوند و رشد میكنند این تفكر ایشان است. وی میگوید: قافله انسانی وقتی به سمت شكوفایی استعدادها پیش میرود كه به او امام حق و حجت خدا یعنی انسان كامل را نشان دهید. این یك نگاه درستی است كه به غلط عنوان حجتیه بر آن گذاشتهاند. در صورتی كه حجتیه معنایش این نیست. حجتیه هم نوعی نگاه به امام زمان (عج) یعنی حجت خدا دارد اما آن نوع نگاه حجتیه با نگاه آقای مشایی بسیار فرق میكند. نگاه آقای مشایی، نگاه حركت دادن قافله انسانها به سمت انسان كامل است. وی میگوید: انسانها برای اینكه خودشان را بشناسند و با این شناخت شكوفا و بی اندازه شوند باید به انسان كامل نگاه كنند و به سمت او حركت كنند، البته امیدوارانه؛ چون اگر امید نداشته باشند، حركت نمیكنند. انسانها اگر به آینده روشن امیدوار نباشند، هیچ موقع به سمتش حركت نمیكنند اصلاً انسان ها با امید حركت میكنند. من با بعضی از مسیحیها كه استاد دانشگاه در آمریكا بودند، صحبت كردم دیدگاههای آنها برایم عجیب بود. با استادی از دانشگاه نیویورك كه ادیان گوناگون را تدریس میكرد، گفتگو داشتم و درباره آینده جهان با او صحبت كردم. او میگفت: واقعا چنین آیندهای هست! به نظر میرسید ایمانش را از دست داده است. او میگفت: اصلا امكان ندارد، چیزی درست شود. همه چیز تاریك است. به نظر شما آیا چنین استادی خود شكوفا میشود كه بتواند شاگردهای خودش را شكوفا كند؟ نمیتواند. به همین دلیل، مسئله انتظار و امید یك مسئله مهم در دیانت ما و در همه ادیان است؛ اینكه امید به چه كسی داشته باشیم. انسان كامل كه می آید، نجات می دهد، آینده را باید روشن ببینیم، برای اینكه امیدوار به این آینده شویم باید به آن انسان كامل نگاه كنیم. میخواهم بگویم نظریه آقای مشایی، اینگونه كامل می شود كه برای تعریف صحیح انسان باید به انسان كامل، نگاه كنید. برای اینكه این استعداد (انسان) بتواند مسیر شكوفایی را مثل آن هسته خرما برای درخت شدن طی كند باید چه مسیری را سیر كند؛ زیرا خاك كاشته شود، آب ، نور و كود داده شود تا جوانه و نهالی شود و به درخت خرما برسد. بنابراین غافله انسانی برای اینكه شكوفا شود باید به كجا نگاه كند؟ به انسان كامل. آیا به انسان كاملی كه از دنیا رفته و فقط آثارش در كتاب است؟ خیر اگر بگویی، پیغمبری بود كه خیلی خوب بود، الان ما با چه الگویی حركت كنیم بگوییم نه پیغمبری بود؛ اما خدا (دین) با مرگ آن پیغمبر تمام نمی شود خدا روی زمین حجت دارد. حجت آن هست و می آید و نجات می دهد؛ او همان است كه اراده خدا را محقق میكند «و نرید ان نمنّ علیالذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» پس این اراده خدا را چه كسی می خواهد، محقق كند؛ این اراده خدا را حجت خدا با یاری مستضعفان محقق می كند. این نگاه آقای مشایی است. بنابراین باید به مردم دنیا بگوییم حجتی است كه انسان كاملی می باشد.
با این نگاه آقای مشایی، حركت جهان رو به روشنایی است یا تاریكی؟ آقای مشایی میگوید: روشنایی. میگوید انسانها هر لحظه شكوفاتر میشوند و رشد میكنند تا به آنجا برسند. میگوید: فرآیند جهان رو به روشنایی است در حالیكه حجتیه نگاهش خلاف این است. حجتیه درست است كه معتقد به امام زمان (عج) و حجت است اما میگوید دنیا باید سقوط كند تا او بیاید. متأسفانه برخی از كسانی كه منتقد شدید آقای مشایی هستند و او را به حجتیه بودن متهم میكنند، خود عقیده حجتیه دارند، آنها میگویند جهان، رو به تاریكی میرود و انسانها هر روز بدتر از روز پیش میشوند در حالیكه آقای مشایی میگوید مردم باید شایسته بشوند تا منجی بیاید و قدرش را بدانند. او میگوید اگر دنیا به تاریكی برود و مردم هر لحظه بد و بدتر شوند، او نمی آید؛ چون كسی انتظار آمدنش را نمیكشد.
منجی برای چه غایب است؟ برای اینكه مردم قدر او را نمیدانستند، حال اگر مردم هر روز بدتر شوند كه علت غیبت، قویتر میشود!
«سوال آخر: الان متوجه شدم كه جریان آقای مشایی و احمدی نژاد سیاسی نیست، یك گفتمان است آیا این گفتمان با رد صلاحیت آقای مشایی از بین نمیرود؟ آقای احمدی نژاد دوره ریاستش تمام شد وقتی آقای احمدینژاد دارد از صحنه بیرون میرود، چه كسی این گفتمان را پیش میبرد؟»
گاهی اوقات اندیشه ها با نبودن قدرت بهتر رشد می كند؛ چون قدرت منتقل شده است. این اندیشه زیبایی خودش را نشان می دهد، هوادار و طرفدار بیشتری پیدا می كند و بعد كار خودش را خواهد كرد.
من میخواهم بگویم گفتمان آقای احمدی نژاد كه عنوانش را گفتمان بهار گذاشتند. به این دلیل است كه ما رو به بهار می رویم نه زمستان، بر خلاف انجمن حجتیه كه دنیا را رو به زمستان می بیند. اینها معتقدند این گفتمان ادامه دارد.
«سوال: این گفتمان بهار برای ریاست جمهوری نبود.»
نه گفتمان بهار با نگاه به بهار هستی بود، بهار جهان یعنی همان شكوفا شدن جهان با حركت به سوی انسان كامل.
«سوال: وقتی ریاست جمهوری قوه مجریه را ترك كنند چه؟»
تفكر ادامه پیدا میكند، تبیین میشود و فكر منتشر میشود.
«سوال: آیا میگذارند؟»
چرا نگذارند، مگر میشود جلوی اندیشهای را گرفت؟ بالاخره اندیشه راه خودش را پیدا میكند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
What's up, after reading this remarkable paragraph i am as well happy to share my know-how
here with mates.
شنبه 14 مرداد 1396 03:25 ب.ظ
Truly no matter if someone doesn't understand then its up to other
viewers that they will assist, so here it happens.
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:47 ق.ظ
Wow that was strange. I just wrote an incredibly
long comment but after I clicked submit my comment didn't
show up. Grrrr... well I'm not writing all that over again.
Anyhow, just wanted to say great blog!
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:07 ق.ظ
First of all I want to say excellent blog! I had a quick
question which I'd like to ask if you don't mind.

I was interested to know how you center yourself
and clear your thoughts before writing. I've had a hard time clearing
my mind in getting my thoughts out. I truly do take pleasure in writing but it just seems
like the first 10 to 15 minutes are usually lost just trying to figure out how to begin. Any ideas or tips?

Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :