تبلیغات
بیّنه - سیاسی - مطالب حسن کلانتری
 
بیّنه - سیاسی
دلیلی روشن در فضایی فتنه آلود
چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : حسن کلانتری
 


روبرت، روپرت، رابرت، مردوخ، مرداخ، مرداك و یا هر چیز دیگری، نامش را هر طور می‌خواهید تلفط كنید، اصل داستان فرقی نمی‌كند؛ او هر وقت كه بخواهد روی جریان رسانه‌ای جهان تأثیر می‌گذارد... .

حتی لازم نیست از دور هم دستی بر آتش داشته باشید، یك حساب سرانگشتی نشان می‌دهد راهاندازی شبكه‌ای ماهواره‌ای مثل فارسیوان آنقدر پول می‌خواهد كه از عهده هر كسی برنیاید. راستی چه كسی حاضر است این همه پول هزینه كند و برای ایرانیان، یك شبكه ماهواره‌ای راه بیندازد كه دیگر مجبور نباشند برای خواندن زیرنویس فیلم‌ها به زحمت بیفتند! اگر تا حالا گربه‌ای برای رضای خدا موش گرفته، «رابرت مرداک» هم همینجوری و برای پر كردن اوقات فراغت فارسیزبان‌های دنیا، شبكهاش را راه انداخته. این گزارش، مرور زندگی مالك فارسیوان و صدها رسانه دیگر دنیاست برای این‌كه بدانیم او چطور از یك روزنامه معمولی در استرالیا به یكی از قدرت‌های رسانه‌ای جهان تبدیل شده و این‌كه اصلا چرا فارسیوان؟!

درباره آدم‌های معروف همیشه داستانهایی نقل می‌شود كه الزاما واقعی نیستند، گاهی پیازداغ داستان زندگی این آدم‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود تا با جذابیت فوقالعادهای نقل شوند. درباره مرداک می‌گویند وقتی چند سال قبل بهشدت بیمار شد، برخی رسانه‌ها به نقل از یكی از پزشكانش نوشتند كه حتی احتمال مرگ او هم وجود دارد. هنوز خبر احتمال مرگ مرداک به اندازه كافی منتشر نشده بود كه قیمت‌ها در بازار بورس انگلستان تغییر كرد و این هیچ دلیلی نداشت جز احتمال مرگ یك آدم خیلی خیلی پولدار. این ماجرا حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باز چیزی از قدرت مرداک كم نمی‌كند، برای نشان دادن نفوذ او در دنیا به اندازه كافی نشانه هست. اما واقعا این رابرت مرداک كیست؟

جادوی سرب

آقای کیث مرداک و خانم الیزابت جوی گرین سال ۱۹۲۸ میلادی با هم ازدواج كردند. آنها صاحب 4 فرزند شدند: 3 دختر و یك پسر كه سال 1931 به دنیا آمد و اسمش را رابرت گذاشتند.

پدر خانواده، روزنامه‌نگار کهنه‌‌کاری بود که تجربه سال‌ها خبرنگاری برای بخش سیاسی روزنامه «عصر ملبورن» استرالیا را داشت. «مرداک» پدر كه در تأسیس انجمن روزنامه‌نگاران استرالیا مشاركت كرده بود، سال ۱۹۳۳ سردبیر روزنامه‌ سیدنی مورنینگ هرالد (Sydny Morning Herald) و بعدها مدیر گروه روزنامه‌ای هرالد اندویکلی تایمز (Herasd &weeklg Tims) استرالیا شد.

رابرت در سن ۱۰ سالگی با اصرار مادر به مدرسه «گیلانگ گرامر» فرستاده شد، ولی هرگز از تحصیل در این مدرسه راضی نبود.

او هرطور بود، دوره 7 ساله مدرسه را طی كرد و البته در این مدت، بیشتر، روزنامهنگاری و حال و هوای چاپخانه، او را جادو كرده بود. رابرت نوجوان در مدرسه، مجله‌ای به نام«ایف» راه انداخت و این آغاز راهی بود كه كمتر از 60 سال بعد به راهاندازی بیش از 50 روزنامه ختم شد. او كه به بوی تند جوهر، صدای مهیب دستگاههای چاپ و فضای سنگنین محل کار پدرش عادت كرده بود، بعد‌ها جایی در مرور خاطرات دوران كودكی اینطور گفت: «زندگی یک ناشر بهترین نوع زندگی در سراسر جهان است. وقتی بچه‌ها در معرض آن قرار بگیرند، بدون شک قادر نخواهند بود در مقابل جذابیت‌هایش مقاومت کنند.»

مرداك سال ۱۹۸۵ تابعیت آمریکایی کسب کرد تا آزادی عمل بیشتری داشته باشد. در نتیجه خیلی زود توانست Herald American و چندین روزنامه پرتیراژ در شیكاگو را هم بخرد

رابرت هم نتوانست در برابر جذابیت‌های روزنامهنگاری مقاوت كند و اولین کار جدی خود در حرفه روزنامه‌نگاری را در حین تحصیل در «دانشگاه آکسفورد» و در روزنامه «دیلی اکسپرس» در شهر لندن از سال ۱۹۵۰ شروع کرد. 2 سال بعد و در ماه اكتبر اما پدرش مرد و تنها پسر خانواده، تحصیل در آكسفورد را موقتا نیمهكاره رها كرد و به استرالیا برگشت تا بهعنوان ارثیه پدری، چرخ روزنامه «آدلاید نیوز» را بچرخاند. رابرت برای اداره روزنامه از همان ابتدا به شیوه خودش عمل می‌كرد و معتقد بود: «اگر شما می‌خواهید دستی در دنیای نشر و ارتباطات داشته باشید، باید فقط آدم خودتان بوده و متکی به هیچ‌کس دیگر نباشید و اجازه ندهید که عمل براساس روابط دوستانه، شما را وامدار دیگران کند.» این تئوری اساس زندگی او را شكل می‌داد و البته انگار خیلی هم تئوری بدی نبود، چون او توانست كمتر از 2 سال بعد مالك همه بخش‌های روزنامه شود و بلافاصله بخشی از روزنامه «سیدنی قبل» را هم بخرد. زمان زیادی طول نكشید كه هر دو روزنامه كوچك به سوددهی رسیدند. آن روزها مرداك جوان فقط 23 سالش بود...



ورود به امپراتوری
مرداک

سال 1958 را باید سال طلایی زندگی مرداك دانست. او سرمایه‌‌گذاری اندکی در روزنامه‌ «ساندی تایمز» کرد و خیلی زود با سودی كه به دست آورد، فهمید باید تا می‌تواند روزنامه بخرد! از این به بعد، هر روز باید منتظر خبری جدید از فعالیت‌های رسانه‌ای او بود. سال ۱۹۶۰ NSW یک روزنامه حومه شهری و همچنین Daily Miror در سیدنی و Truth در ملبورن را خرید. دو سال بعد هم تصمیم گرفت خودش را به روزنامه‌ها محدود نكند و به این ترتیب ۲۵ درصد سهام ایستگاه شبکه ۹ استرالیا در سیدنی و ملبورن و ایستگاه تلویزیونی Wollangong را به نام خودش سند زد.

4 سال بعد یعنی در ۱۹۶۴ اولین روزنامه‌ ملی استرالیا به نام TneAustralian را تأسیس و منتشر کرد و طی مدت کوتاهی روزنامه‌هایش، استرالیا را تحت سلطه خود گرفتند.

او كه حالا چندین و چند روزنامه و شبكه تلویزیونی داشت، تصمیم گرفت چندتایی هم شركت انتشاراتی داشته باشد و این كار را با خرید ۲۴ درصد شرکت انتشاراتی Wellington که بعدها منتقل و به بزرگترین شرکت رسانه‌ای «زلاندنو» تبدیل شد، آغاز كرد. هنوز جوهر قرارداد این خرید خشك نشده بود كه توانست سهامش را تا 49 درصد برساند.

بهعنوان یك آمریكایی

تحصیل در آكسفورد و آمریكا كار خودش را كرد. او كه در سال‌های دهه ۱۹۵۰ دیدارهای منظمی از آمریکا داشت، با آگاهی و دید ویژه‌ای نسبت به آمریکا بزرگ شده بود و زمانی که در آکسفورد به تحصیل اشتغال داشت، با پیچیدگی‌های «جنگ سرد» دست‌وپنجه نرم کرد. تا اینکه خیلی زود اعلام كرد زمان آن رسیده که موقعیت آمریکا را بهعنوان یک قدرت فائقه جهانی بهرسمیت بشناسیم. او بهزودی دلباخته آمریکا به ویژه شهر «نیویورک» شد.

مرداک دنبال جای پایی در بازار رسانه‌‌ای آمریکا بود و واقعا چه كاری بهتر از خرید SanAntonioNews در سال ۱۹۷۳ می‌توانست چنین كمكی به او بكند.

در همین سال‌ها بود كه The news of the world و روزنامه سان The Sun را به دست گرفت. این دو روزنامه، پایه‌های مطبوعات تابلوئید انگلیس محسوب می‌شوند. اما مرداك بیش از انگلستان دلباخته آمریكا بود و چشم به رسانههایش داشت. برای همین هر طور بود، نیویورك پست (News York Post) و نیویورك مگزین (New York Magazin) را تصاحب كرد. او فقط برای News York Post مبلغ ۳۰ میلیون دلار و برای مجله‌های Newyork و Village Voice و New west حاضر شد مبلغ ۲۶ میلیون دلار بپردازد و میلیونها دلار صرف خرید چندین نشریه دیگر کرد. مرداك پس از این، دامنه کارهای مطبوعاتیاش را بهسمت آمریکا کشاند و سهام زیادی از چندین روزنامه‌ آمریکایی را خریداری کرد. در اوایل ۱۹۸۰ بود که تصمیم گرفت به حضور خود در آمریکا ثبات بیشتری ببخشد. برای همین شركت نیوز کورپروشین (News Corporation) را راه انداخت و از همان زمان بیشتر بهعنوان مدیر این شركت پرآوازه معرفی می‌شود. در طول مدت کوتاهی «نیوز کورپورشین» به یکی از سودآورترین شرکت‌های جهانی تبدیل شد؛ بهطوری که تنها در سال ۲۰۰۲ مجموع درآمدهای آن به ۱۷ میلیارد دلار رسید.

مرداک

اما وقتی مرداك همه حواسش به خریداری و تصاحب رسانه‌های آمریكا بود، آیا می‌توانست از انگلستان غافل شود. البته كه این اتفاق نیفتاد و سال 1981 تایمز The Times و ساندی تایمز Sunday Times را بهعنوان روزنامه‌های مرجع انگلستان خرید و این آغاز دور جدید سلطه او بر رسانه‌های انگلیس بود.

مرداک خیلی زود یاد گرفت که باید چطور كار كند تا همه نسخه‌های روزنامههایش فروش بروند و آموخت كه برای مدیریت رسانه‌های خود از تمام ضربه‌‌ها استفاده كند. او در مدت کوتاهی توانست روزنامه «سان» را به یک نشریه جنجالی تبدیل کند. بدین ترتیب که بهطور مرتب «صفحه سوم» روزنامه را به عکسهایی از زنان زیبا اختصاص می‌داد. از این‌جا بود كه دیگر همه دنیا او را بهعنوان یك صاحب‌رسانه شناختند.

مهم‌ترین اقدام مرداک راه‌اندازی شبکه تلویزیونی Fox در آمریکا بود. در اوایل دهه ۱۹۹۰ اقدام به توسعه امپراتوری رسانه‌ای خود در انگلستان و آسیا کرد و چندین شبکه ماهواره‌ای را خرید یا تأسیس کرد. مرداک مبلغ ۲۲۵ میلیون دلار برای خرید ۶۳ درصد از STAR TV و یک میلیارد دلار برای حق پخش فوتبال از شبکه Fox پرداخت کرد و در سال ۱۹۹۳ خدمات اینترنت Del Phi را نیز صاحب شد.

با اینحال، كمتر كسی از فهرست دقیق رسانه‌ها و دارایی‌های او خبر دارد. از سال 2000 تاكنون او تا دلتان بخواهد، روزنامه و رادیو و تلویزیون ماهواره‌ای و كابلی خریده و فروخته كه البته یكی از مهمترین همه آنها، خرید ۹ درصد از کانال ۱۰ رژیم صهیونیستی است و همچنین خرید جنجالی یك شرکت در سال ۲۰۰۷. او در سن 76 سالگی ۵ میلیارد دلار به مالكان «داو جونز» داد و این یكی را هم به فهرست اموالش اضافه كرد. مدیریت 105 ساله خانواده بن کرافت بر داو جونز با پیشنهاد ولخرجانه مرداک به پایان رسید و به این ترتیب، تنها رقیب گروه رسانهای رویترز هم در اختیار مرداک قرار گرفت.

در همه این سال‌ها مهمترین راز موفیقت مرداک این بود: روزنامه‌ها و شبكه‌های ورشكسته را بخر، جریانسازی كن و آن‌ها را هرطور شده، درست و حسابی بفروش! لطفا حواستان بهعبارت «هرطور شده» باشد تا بعد...

این سال‌ها

حاصل اینهمه تجربه و خرید و فروش در تمام این سال‌ها این است كه مرداك دیگر بیشتر از هر چیزی به شبكه‌های ماهواره‌ای در سرتاسر دنیا فكر می‌كند. بر اساس آخرین آمار كه البته خیلی هم به روز نیستند، او الان صاحب 175 روزنامه، و 60 شبکه تلویزیونی با 13 زبان مختلف است و شبكه‌های او بیش از هر چیزی برای جوان‌ها برنامهریزی می‌كنند. كسی درباره ثروت او اطلاع دقیقی ندارد. براساس طبقه‌بندی نشریه (Forbes) از ۴۰۰ آمریکایی پولدار در سال ۲۰۰۶، رابرت مرداک در رده ۳۲ است. اطلاعات موجود درباره نوع عملکرد، ثروت کنونی و حتی وضعیت خانوادگیاش تا حدی ضد و نقیض بوده و عمدتا در پرده‌ای از ابهام قرار دارند. برای نمونه در حالیکه او در ردیف ثروتمندترین مردان جهان قرار دارد، اعداد و ارقامی که از میزان ثروتش ذکر می‌شوند کاملا متفاوت است. چراکه عده‌ای میزان سهام مرداك در هر یک از شرکتهای مطرح را در افت و خیز دائمی می‌دانند که البته خود این نیز می‌تواند از شگردهای حرفه‌ای او باشد. فراموش نكنید كه فقط روزنامه سان 5 میلیون نسخه در روز می‌فروشد...

نفوذ یك پولدار

یك نفر با این همه پول و رسانه چقدر می‌تواند نفوذ داشته باشد؟! چند داستان از ماجراهای واقعی زندگی مرداک را بخوانید:

1- سال 1986 مرداک انتشار الکترونیکی روزنامه‌های خود را در انگلیس، آمریکا و استرالیا آغاز کرد. این اقدام در انگلیس باعث شد تا 6000 کارمند رسانههای انگلیسی از کار اخراج شوند و این موضوع بهانهای برای شورش سندیکاها بود که تا مدتی لندن را با بحران سیاسی مواجه کرد و بهطور جدی محبوبیت مارگات تاچر نخستوزیر وقت را کاهش داد. این ماجرا به پرونده وایپنگ معروف است.

2- آنطور كه نیویورک تایمز گزارش داده در پاییز سال 2003، قانونی در کنگره به تصویب رسید که براساس آن، مالکیت شرکت‌ها بر تلویزیون‌های محلی که در 35 درصد از منازل آمریکایی‌ها قابلدریافت است، محدود می‌شد. ایستگاه فاکس متعلق به مرداک تقریبا در 39 درصد خانه‌ها قابلدریافت بود و این می‌توانست برای آن مشکلساز شود. اما مرداک با استفاده از لابی‌های قوی‌ای که داشت، رایزنیهایش را آغاز کرد تا در پایان با حمایت کاخ سفید در جلسه‌ای که در یک نیمه شب برگزار شد، رهبران کنگره را راضی کرد که درصد به 39 تغییر پیدا کند.



3- مجله نیویوركر هم مدتی قبل در ویژهنامه‌ای درباره مرداك نوشت كه چگونه وی در انتخابات شهرداری نیویورك در سال 1977 با حمایت از نامزدی كه در نظرسنجی‌ها شكست خورده اعلام شده بود، نقش تعیین كننده‌ای را در انتخاب شهردار نیویورك ایفا كرد. «اد كوچ» كه تا سال 1989 شهردار نیویورك ماند، گفته بود: حمایت «نیویورك پست» نتیجه رقابت انتخاباتی مرا تغییر داد و من بدون مرداك پیروز نمی‌شدم. نیویوركر یادآوری می‌كند كه چطور نخستوزیر آینده انگلیس از سال 1995، 14 هزار كیلومتر را برای شركت در یكی از نشستهای نیوزكورپوریشن طی و نظر مرداك را به خود جلب كرده بود.

4- در استرالیا و در سال ۱۹۷۲ بعد از موافقت ویتلم رهبر حزب کارگر استرالیا مبنی بر اتخاذ یک سیاست حامی اسراییل، همه رسانه‌های مرداک برای موفقیت «ویتلم» به كار افتادند. اما مدتی بعد «ویتلم» پسر حرف گوشكنی نبود و با خلف وعده و فتح باب مذاکره با اعراب از اعطای امتیاز بهره‌برداری معدن به «هری اوپنهایمر» رئیس شرکت عظیم «انگلو - آمریکن» و «کارتل طلا» و «الماس دیبرس» خودداری کرد. مرداك هم با همان ابزاری كه «ویتلم» را به قدرت رسانده بود او را از قدرت برکنار كرد و «باب هاوک» یکی از طرفداران سرسخت صهیونیسم را جایگزینش كرد.

او چطور فكر می‌كند؟
مرداک

پول و نفوذ مرداك زمینه را برای اثرگذاری او در جریان‌های مختلف اقتصادی و البته سیاسی فراهم كرده. اما او چگونه فكر می‌كند، با چه كسی موافق و با چه كسی مخالف است. واقعیت این است كه مرداک هیچجور خاصی فكر نمی‌كند و تقریبا طرفدار هیچكسی نیست. مروری بر روابط او با چهره‌های مختلف نشان می‌دهد كه او همیشه جایی می‌ایستد كه باد بهنفع یكی از صدها شبكهاش بوزد.

مرداک در آمریکا بهعنوان کسی شناخته شده که با راهاندازی فاکس نیوز، کفه را به نفع رسانه‌های محافظهکار، سنگینتر کرد. اما بسیار دیده شده که در راستای منافع تجاری، حاضر است از ایدئولوژی محافظهکارانهاش هم دست بکشد. نشریات وابسته به مرداك در انگلیس، حامیان جدی سیاستهای محافظهكارانه مارگارت تاچر و جان میجر جانشین وی بودند. او در جریان انتخابات پیشین ریاستجمهوری ایالات متحده برای انتخاب دوباره هیلاری كلینتون نامزد دموكرات‌ها در سنای آمریكا از طریق «نیویورك پست» بار دیگر همه را شگفتزده كرد. در یك نمونه دیگر هنگامی که در یک نظرسنجی، احتمال موفقیت «نیل کینوک» در برابر «تونی بلر» در انتخابات رهبری حزب کارگر زیاد بود، روزنامه «سان» در صفحه اولش نوشت: «اگر «کینوک» در انتخابات پیروز شود، انگلیس به یک ویرانه تبدیل می‌شود.» در سال ۱۹۹۷ نیز روزنامه‌های مرداک نقش مهمی در پیروزی «بلر» و حزب کارگر در انتخابات این کشور داشتند. بلر هم البته پس از به قدرت رسیدن با «رومانو پرودی» نخستوزیر ایتالیا تماس گرفت و از او خواست تا در راستای توسعه فعالیت‌های شرکت‌«نیوز کورپوریشن» متعلق به مرداک در اروپا تلاش کند و به این ترتیب با حامی انتخاباتیاش تسویهحساب كرد.

اما رابطه او با حزب کارگر و «تونی بلر» در سال ۲۰۰۳ رو به سردی گذاشت. مرداك به «بلر» خاطرنشان کرد که بیشتر از این نمی‌تواند روی این دوستی حساب کند. او مخالفتش با قانون اساسی اتحادیه اروپا را اعلام کرد و و آن را مایه نابودی حاکمیت اقتصادی انگلیس دانست. این در شرایطی بود كه «تونی بلر» یکی از موافقان قانون اساسی اتحادیه اروپا به شمار می‌رفت. با وجود این، به دلایلی در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که این قانون را به همه‌پرسی می‌گذارد. برخی معتقدند که دلیل اتخاذ این تصمیم پیغام مرداك بوده كه اگر همه‌پرسی انجام نشود، مبارزات گسترده‌ای را بر ضد حزب کارگر در انتخابات بعدی انجام خواهد داد.

رابرت مرداك با همه این احوال اما همیشه به یك چیز وفادار بوده: صهیونیسم!



او یك یهودی است

«من یك مسیحی ارتدوكس هستم» این را خود مرداك گفته و البته كیست كه نداند او یك یهودی و حتی یك یهودی متعصب است. برای بررسی این موضوع باید از دوران نوجوانیاش شروع كرد؛ جاییكه او تصمیم گرفت برای نام فامیلیاش از عنوان «مرداك» كه از نام اول پدربزرگ مادریاش گرفته است و ریشه یهودی دارد استفاده كند.

او البته و خیلی زود به این نتیجه رسید كه بهتر است یهودی بودنش را جار نزند و حتی پنهان كند، این یك قاعده مرسوم در بین یهودی‌های پرنفوذ است كه دین خودشان را كتمان می‌كنند و برای این كار هم همیشه دلایلی وجود داشته.

رابرت مرداک در مورد خودش گفته: «روزنامه‌ها درباره تولد دوباره من بهعنوان یک مسیحی و کاتولیک چیزهایی می‌نویسند. واقعیت این است که من مانند یک مسیحی عبادت می‌کنم و گاهی به کلیسای کاتولیک می‌روم، زیرا همسرم یک کاتولیک است، اما من بهطور رسمی تغییر مذهب نداده‌ام و یک فرزند مذهبی شدید نیستم.»

«ریگ وارن» روحانی مسیحی هم می‌گوید: «رابرت مرداک یک مسیحی متولد شده و من پیشوای روحانی او محسوب می‌شوم.»

با این حال بهجز اصل و نسب خانوادگی، ملاحظات غیرقابلانكاری برای صهیونیست بودن مرداك وجود دارد. حمایت‌های بیدریغ و سخاوتمندانه او از صهیونیسم باعث شده كه خیلی‌ها ادعای مسیحی بودنش را جدی نگیرند.

جورج پتاکی، فرماندار نیویورک، یکبار گفته بود هیچ روزنامه‌ای در ایالات متحده بیش از نیویورک پست (متعلق به مرداک) حامی و پشتیبان اسراییل نیست. علاوهبراین، مرداك عضو فعال بسیاری از سازمان‌های صهیونیستی از جمله لیگ ضد افترا، اتحادیه استیناف یهودی و موزه یهود در نیویورک، مرکز یادبود کوره‌های آدمسوزی است. وی در برخی از آنها همچون اتحادیه استیناف یهود، موفق به کسب جایزه بشردوست سال از دست افرادی مثل هنری کیسینجر یهودی شده است. او همزمان آشکارا از شاخه صهیونیست «راست افراطی» صهیونیستی و افرادی مانند «بنیامین نتانیاهو» و «آریل شارون» حمایت می‌‌کند.

او در مراسم جمعآوری کمک مالی برای موزه یهود - مرکز یادبود قربانیان کوره‌های آدمسوزی- ، در 29آوریل 2001گفته بود: «من همیشه به آینده اسراییل معتقد بوده و از اهداف جامعه بینالملل یهود طرفداری کردهام.»

مرداک، حتی مدتی قبل با به مزایده گذاشتن کارت دعوت یک مراسم ناهار در نیویورک که خودش میزبان آن خواهد بود، اعلام كرد قصد دارد برای دانشگاهی در بیتالمقدس کمک جمعآوری کند. این كار با انتشار یک آگهی در سایت eBay و با قیمت پایه 25 هزار دلار به مزایده گذاشته شد. مرداک وعده داد هر كسی كه این مزایده را ببرد، می‌تواند با چهار نفر از دوستانش در ستاد مرکزی شرکت خبری، مهمان او باشد.

اما چرا او باید یهودی بودنش را كتمان كند؟ برای این كار دلایل مهمی وجود دارد كه اولین آنها یك استراتژی قدیمی صهیونیستهاست كه بر اساس آن، افرادی را انتخاب می‌کنند تا با بودجه صهیونیستها ولی به نام شخصی افراد، رسانه‌های گروهی جهان را به زیر سیطره صهیونیسم بکشانند. این افراد، صهیونیست بودنشان را كتمان می‌كنند تا بهعنوان افرادی بیطرف و غیرمتعصب تبلیغات مؤثرتری داشته باشند.

دلیل دیگر باز هم به منفعتطلبی او برمی‌گردد. مرداک ادای یک مسیحی ارتدوکس را درمی‌آورد و گاهگاهی به کلسیا می‌رود و دعای مسیحی می‌خواند و در رسانه‌ها و مجامع عمومی، خود را یک مسیحی معرفی می‌کند تا جلب‌نظر اکثریت مسیحی آمریکا آسانتر باشد.



او چه می‌خواهد؟
فارسی 1
یك نفر مگر چقدر پول می‌خواهد؟ این همه پول به چه كار یك نفر می‌تواند بیاید؟ رابرت مرداک حالا با این همه ثروت به چیزی غیر از پول فكر می‌كند. او می‌خواهد سبك زندگی مردم دنیا هرچه بیشتر جوری باشد كه رسانههایش تبلیغ می‌كنند، بیش از 130 روزنامه او در دنیا که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع روابط نامشروع جنسی، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامهپسند و مبتذل سوق داده شده است. شبکههای تلویزیونی بیشمار مرداک هدف اصلی خود را جوانان قرار داده‌اند و به همین دلیل روی مسائل جنسیتی، روابط آزاد اجتماعی، سرگرمی و ورزش تأکید ویژهای دارند. او حالا آنقدر نفوذ دارد كه حتی انگلیسی‌ها را هم نگران كرده. BBC كه از پول دریافتی از بینندگان داخلی و بودجه دولتی تغذیه می شود، در برابر شبکه ثروتمندی مانند SKY که سود آن تنها در چهار ماهه نخست سال 2003، دو برابر کل بودجه سالانه BBC در سال پیش اعلام شده، هیچ بختی برای رقابت ندارد.

منتقدان و روشنفکران انگلیسی كه میدانند مرداک برای پول بیشتر و تسلط گستردهتر بر رسانه‌ها از هیچ کاری فروگذار نمی کند، همچنان نگران اقدامات او هستند. او سراغ هر قومی و فرهنگی با نسخه مخصوصی می‌رود. همه این‌ها برای این بود كه بدانید چه كسی و چرا برای ترویج فارسیوان تلاش می‌كند، یك یهودی پولدار كه فركانس شبكههایش تقریبا همه جا هستند...



ازدواج اول و ازدواج‌های بعدی

مرداک سال ۱۹۵۶ با «پاتریشیا بوکر» ازدواج کرد و از او دارای یک فرزند دختر شد اما این ازدواج دیری نپایید و در سال ۱۹۶۰ به طلاق کشیده شد. این اولین ازدواج رابرت بود ولی هرگز آخرین آن نبود. او یک‌بار دیگر در سال ۱۹۶۷ با «آناماریا تورف» ازدواج کرد و از او دارای یک دختر و ۲ پسر شد و این بار هم در سال ۱۹۹۹ از همسرش جدا شد. طلاق «تورف» به یکی از پرسروصداترین طلاق‌ها تبدیل شد، زیرا او بیشترین مقدار دارایی و اموال به میزان 7/1 میلیارد دلار بهصورت املاک و ۱۱۰ میلیون دلار پول نقد را از طلاق خود به دست آورد. مرداک ۲ هفته بعد از این ماجرا در سن ۶۹ سالگی با سومین همسر خود یعنی «وندی دنگ» ۳۱ ساله و اهل چین که معاون مدیر استار تی وی بود ازدواج کرد که از وی دارای 3 فرزند است. رابرت و وندی هنوز از هم جدا نشده‌اند و یا اگر این اتفاق افتاده، دستكم كسی خبر ندارد...



دوستان مرداك

با چه كسانی دوست است؟

آریل شارون

او با «آریل شارون» دوستی خوبی داشت و در هنگام رقابت بین‌ شارون و نتانیاهو برای رهبری حزب لیکود در سپتامبر ۲۰۰۵ بهشدت از او حمایت کرد و حتی در جریان سفر شارون به آمریکا در ژوئن همان سال برایش ترتیب یک ضیافت شام را داد و به دفاع از دیدگاه‌های او پرداخت.

سام کلی، روزنامهنگار کهنهکار امور خاورمیانه در نشریه تایمز با اشاره به دوستی نزدیك این دو نفر چنین نوشته: «دوستی مرداك با نخستوزیر اسراییل موجب شده بود که کارمندان عالیرتبه در روزنامه، شماره‌های مهم نشریه را بازنویسی کنند.

مدیران اجرایی مرداك از این که مبادا کاری کنند که باعث ناخشنودی او شود، وحشت دارند. »

تونی بلر

دوستی این دو اگر چه قدمت دارد اما دوام نداشت. مرداك كه از بلر در انتخابات حزب كارگر دفاع كرده بود، ناگهان روابط خود را با او قطع كرد و مدتی بعد در آگوست 2008 به سمت دیوید کامرون نامزد حزب محافظه کار و رقیب گوردون براون گرایش پیدا كرد.

لری سیلوراستین

50 روز قبل از حملات 11 سپتامبر با حمایت مرداك، سیلوراستین اجاره 99 ساله مرکز تجارت جهانی و برج‌های جهانی را بهدست می‌آورد.

با انفجار برج‌های جهانی، ساختمان‌ها تخریب میشوند. سیلوراستین حق بازسازی مجدد بناها را بهدست آورده و اجازه دارد مساحت مکان تجاری را تا 30 درصد افزایش دهد. ضمن این‌كه سیلوراستین به دلیل خسارت تخریب مرکز تجارت جهانی و درآمدهای پیشبینی شده آن، 2/7 میلیارد دلار از بیمه ادعای خسارت می‌کند. این خسارت بهخاطر اموالی است که او با پیشپرداختی به مبلغ 100 میلیون دلار وجه قرضی از مرداك، اجاره کرده بود. برای همین است كه حادثه 11 سپتامبر بیش از اندازه مشكوك بهنظر می‌رسد.

رابرت مورگنتو

مورگنتو رییس موزه یهود و یكی از نزدیك ترین دوستان مرداك است. او زمانی كه طرح گسترش موزه یهود و مرکز یادبود کوره‌های آدمسوزی را آغاز كرد، برای جلب كمك سراغ مرداك رفت و این پاسخ را شنید: «من از شما حمایت خواهم کرد، مادامی که آن را زیر 110 طبقه اداره کنید.» این یعنی حاضر است تا هزینه 110 طبقه برای موزه یهود را پرداخت كند.

دیگران

مرداك زمانی با «مارگارت تاچر» روابط خوبی داشت و می‌خواست در کنار «رونالد ریگان» در واشنگتن باشد، برای همین روابطش با کاخ سفید را مستحکم‌تر کرد. او حتی در ضیافت شام ریگان شرکت و بعد از آن نیز روابط دوستانه‌ای با «ریچارد نیکسون» برقرار کرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ائتلاف «صلیب و سلفی و صهیون»، نه ائتلاف مردان سیاسی آشكار در صحنه، بلكه ائتلاف مجامع مخفی و نمایندگان لژنشین آنهایند كه به فرمان مادر، یعنی اشرار یهود پای در میدان عمل نهاده‌اند. مردان این لایه، عمری به درازای قرون‌ و عزمی جزم و ثابت برای سیطرة تمام بر جهان مؤمنان و مستضعفان و كینه‌ای به ژرفای كینة ابلیس دربارة خداوند، ادیان و انسان دارند.
در طول همة قرون، ابلیس و یار دیرینش بنی‌اسرائیل مترصدّ انتقام از خدا و مؤمنان ادیان بوده‌اند.

پنج یا شش روز پیش برای رفع گیروگوری كه در كارم افتاده بود، به یكی از سازمان‌های فرهنگی رسمی مراجعه كردم. از معاون محترم آقای رئیس، وقت گرفتم.
و برای دیدارش روز یكشنبه ساعت 10 به دفتر كارش رفتم. منشی معاون محترم كه مرا نمی‌شناخت، گمان برد بدون هماهنگی قبلی راه افتاده و به ایشان مراجعه كرده‌ام. از این رو اعلام داشت آقای معاون جلسه دارند و نمی‌توانند شما را ملاقات كنند. به او گفتم قبلاً با آقای معاون برای دیدار در این ساعت هماهنگ كرده‌ام و ایشان منتظر من هستند. برای كسب تكلیف به اتاق آقای معاون رفت. لحظه‌ای نگذشته برگشت. اذن دخول صادر شده و من وارد شدم. آقای معاون با دو نفر از كارمندان چاق و لاغرش در حال اختلاط بود. با ورود من، آن دو خارج شدند. دم در احوال‌پرسی كردیم. از قبل مرا می‌شناختند، آقای معاون تعارف كرد و من نشستم. هنوز از حال و هوای جلسة قبلی‌اش با كارمندانش بیرون نیامده بود، رو به من گفت: خبر دارید در صف خرید مرغ زد و خورد شده و حتّی مردم سر خرید مرغ بر روی هم چاقو كشیده‌اند. گفتم: چیزهایی شنیده‌ام. ادامه داد:
در «نیشابور» هم مردم با سر و صدا به طرف فرمانداری هجوم برده‌اند. دیدم دست بردار نیست. گفتم: خبر داری همین یكی دو روزه در عراق چند نفر از شیعیان را همچون مرغ سر بریده‌اند. گفت: عجب! گفتم:
امروزه عراق و بحرین و یمن و سوریه، دستِ كمی از كشتارگاه ندارند. روزانه صدها نفر از شیعیان و مظلومان مستضعف را سلّاخی می‌كنند؛ در حالی كه موضوع مرغ در سرزمینی كه رسانه‌ها روزی صد بار از آن به عنوان اُمّ ‌القری یاد می‌كنند، تبدیل به تیتر اوّل روزنامه‌ها و سر خطّ مهمّ اخبار شبانگاهی رسانه‌های صوتی و تصویری شده است.


گویا متوجّه شد كه تعریضی در كلامم وجود دارد. ماجرای مرغ فراموش شد؛ اگرچه من هم از دیدارم نتیجه‌ای نگرفتم و گیر و گوری كه به كارم افتاده بود، برطرف نشد.
پوشیده نیست كه شرق اسلامی را گردبادی هولناك در می‌نوردد. شرایط وحشتناكی كه تنها در هجمة مغول و صلیبی‌های فرنگی به این منطقه، در چند قرن قبل از این، مشابه آن را تجربه كرده بودیم. متأسّفانه این گردباد سرخ، تومار مستضعفان از میان شیعیان آل محمّد(ص)
 را در هم می‌پیچد. چه می‌توان گفت وقتی در ائتلاف ناجوانمردانه‌ای، مستكبران عزم خود را برای قتل عامّ مستضعفان ساكن شرق اسلامی جزم كرده‌اند.
با حیله‌گری و سیاست چنان میان اقوام و ملل و به ویژه سران دولت‌های این منطقة خونین جدایی افكنده‌اند كه امید شكل‌گیری كوچك‌ترین ائتلاف برای فریاد كشیدن بر سر متكبّران و مستكبران وجود ندارد تا چه رسد به اقدامی باز دارنده. چیزی شبیه آخرین سده از حضور دولت‌های اسلامی در «اسپانیا» و «اندلس». در آن عصر هم مسلمانان ساكن «شبه جزیرة ایبری»، پس از سال‌ها تجربة شكوه و عظمت حوزة فرهنگی و تمدّنی خود و برخورداری از تنومندی سیاسی، در اثر اختلاف و تفرّق امراء و حكّام بلاد اسلامی، چنان ضعف و فتوری را تجربه كردند كه با هجوم قشون مسیحی متّحد از هم پاشیدند و یكی پس از دیگری سقوط كردند.
در آن عصر هم برخی حكّام مسلمان برای ماندن، دستِ دوستی و وحدت به سوی فرمانروایان دراز كردند و تبدیل به آلت فعل فرنگیان شدند و شد آنچه كه شد. مصیبت پشت مصیبت وارد آمد تا آنكه جملة اسپانیا و اندلس، پس از چند قرن شكوفایی از مسلمانان باز پس گرفته شد. صدای اذان مأذنه‌ها به خاموشی گرایید و زنگ ناقوس‌ها همة فضای شبه جزیرة ایبری را از خود آكنده ساخت.
مسلمانان را از شبه جزیرة ایبری راندند و تتمّة آنان را وادار به پذیرش مسیحیّت كردند.


تاریخ نه یك بار، بلكه صد بار تكرار می‌شود. این قواعد و سنّت‌های ثابت الهی‌اند كه چه بخواهی و چه نخواهی، خود را از میان اعمال و اقوال فردی و جمعی، بر می‌كشند و نمود پیدا می‌كنند. گویا شرق اسلامی نمی‌خواهد گوش جان به ندا و دعوت تاریخ دهد. از همین روست كه به جای عبرت گرفتن از تاریخ خود عبرت تاریخ می‌شود، آن هم نه یك بار، بلكه صد بار. از همین روست كه امروزه، شرق اسلامی، به ‌رغم داشتن ثروت و مكنت فراوان در استضعاف به سر می‌برد. به ‌رغم دارا بودن جمعیّت بزرگ در انفعال غلتیده و به ‌رغم سلطه بر مهم‌ترین نقاط استراتژیك آبی و خاكی جهان، زمین‌گیر شده است. به زبان دیگر، در وضعیّت اسفباری فرو رفته كه برتری جمعیّت، برتری ثروت، برتری انگیزه و آرمان و برتری سلطه بر نقاط مهمّ سوق‌الجیشی، ژئوپلتیك و استراتژیك، گرهی از مشكل او را نمی‌گشاید. این همه در حالیست كه آنها تنها و تنها از طریق بهره‌گیری از ذخایر زیرزمینی انرژی و كانال‌های انتقال انرژی در دریاها می‌توانستند خود را از شرایط انفعالی برهانند.
اشاره به غرب مسیحی، ناظر بر اعلام وجود نوعی سوگیری پنهان دشمن غربی در مقابل مسلمانان است؛ چنان كه در بیان نمادین ائتلاف «صلیب و صهیون» نیز این بار معنایی حفظ شده است. می‌خواهم اشاره كنم كه به ‌رغم گمان و تصوّر جعل شده، برای ساكنان شرق و غرب عالم، درگیری‌های امروز و همة آنچه بر سر شرق اسلامی آوار شده، بیش و پیش از آنكه، حاصل مجادلات آشكار و موضع‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی باشد، ناظر بر وجود نوعی سوگیری مذهبی است.
غرب، به ‌رغم تجربة جهان مدرن، بسط سكولاریسم و ماتریالیسم ملحدانه در جهان، دیگر بار با رویكردی «صلیبی و صهیونی» هجمة خود را آغاز كرده است.
در یادداشت‌های قبلی‌ام بارها از «آخرالزّمان جعلی» و بر ساختة این ائتلاف غیر رحمانی صلیب و صهیون یاد كرده‌ام و با ذكر قراینی هم پیش‌بینی كرده‌ بودم آنها دیر یا زود، برای معلوم كردن تكلیف نهایی خودشان با شرق اسلامی و نابودی مسلمانان راستین، دست به یك دسیسة بزرگ خواهند زد و با طرّاحی یك «جدال آخرالزّمانی مجعول» زمینه را برای فریفتن احساس و عقل مردم جهان و كشاندن آنها در یك درگیری بزرگ فراهم خواهند آورد.
نمی‌توان انكار كرد كه مراكز مطالعاتی و پشتیبانان فرهنگی و نرم‌افزاری ماشین ویرانگر سیاسی و نظامی این ائتلاف، از اطّلاعات جامعی دربارة دریافت‌ها و رویكردهای آخرالزّمانی دینی جهان مسیحی و مسلمانان و شیعیان برخوردارند. این مراكز، با گردآوری منابع و متون فرهنگی عموم ملل، ردیابی جریانات مذهبی و اجتماعی جاری در جهان و تجزیه و تحلیل داده‌های حاصل آمده، به اطّلاعات جامعی دربارة «باور مهدوی»، «شرایط پیش‌بینی شده توسط بزرگان دینی» و «نقشة راه ظهور منجی موعود مسلمانان» دست یافته‌اند؛ در حالی كه مسلمانان و مراكز فرهنگی آنها در غفلت تمام، سال‌ها وقت و فرصت ذی قیمت و حیاتی را در اثبات مستندات یك روایت یا كنترل و رصد گرایش سیاسی و اجتماعی گفت‌وگوكنندگان از مباحث موعودگرایانه و مهدوی از دست داده‌اند. آنها همة مجال را از مسلمانان و مستضعفان، از امام مبین(ع) و از جهان اسلام گرفته‌اند. آنها در خود پیچیده و به خود مشغولند؛ در حالی كه خصم، تمامی قوای مادّی و فرهنگی خود را علیه شرق اسلامی وارد میدان ساخته است. متأسّفانه مسلمانان از استراتژی خصم غافل و خود بی‌استراتژی وارد میدان مبارزه شده‌اند.
همواره قشون منفعل و بی‌استراتژی در میدان عاقبت، شكست را تجربه كرده‌اند.
این ساده‌لوحی است اگر خصم مسلّح و كین‌جوی جهان مستضعفان را كه امروزه در مثلث خونین «صلیبی و سلفی و صهیون» خود را می‌نماید، جامعه‌ای متشكّل از مردان آشكار سیاسی و اتو كشیدة نظامی و امنیتی غربی بشناسیم. آنها كه هر از چندی از مجرای احزاب سیاسی سر برمی‌آورند، برای مدّتی بر صدر دولت‌های غربی می‌نشینند. اینان بیرونی‌ترین لایة حكمرانی در جهان مایند، اینان آلت فعل و عملة ظلمة لایة دومی هستند كه پنهان از چشم خلق روزگار، شهوت نام و عنوان را در خود كشته و با نهان‌روشی، گوشة لژهای مجامع مخفی ماسونی و ایلومیناتی را بر تخت سلطنت ترجیح داده‌اند تا با انگشت اشاره چون شطرنج بازی ماهر، مهره‌ها را جابه‌جا كرده و با صبوری، مترصّد فرصت بمانند و حریف را مات كنند.
این فرمانی برخاسته از تلمود بنی‌اسرائیلی است كه از پیروان خود می‌خواهد همواره چونان مار سر را در سوراخ پنهان كرده و دُم را نمایان كنند تا چنانچه دُم زده شد، سر سالم بماند و دُمی دیگر برای خود بسازد.
مردان صحنة سیاسی دم آشكار مار زهراگین مجامع مخفی بنی‌اسرائیلی‌اند.
عدّة محدودی در جهان امروز از عمل و نقش این جماعت مطّلعند. آنچه در بازی‌های نوجوانانه نیز از علائم و نشانه‌های فراماسونری به ما نمایانده می‌شود، حقیقت و ماهیّت پنهان این جریانات مخوف نیست. این هم خود، بازی مشغول كننده‌ای بیش نیست.
امّا، لایة سوم و اصلی، پیچیده‌تر از لایة دومی، پنهان‌تر از آن و تعیین كننده‌تر در كار بازی قدرت است كه درباره‌اش سخن نمی‌گوییم. ائتلاف «صلیب و سلفی و صهیون»، نه ائتلاف مردان سیاسی آشكار در صحنه، بلكه ائتلاف مجامع مخفی و نمایندگان لژنشین آنهایند كه به فرمان مادر، یعنی اشرار یهود پای در میدان عمل نهاده‌اند. مردان این لایه، عمری به درازای قرون‌ و عزمی جزم و ثابت برای سیطرة تمام بر جهان مؤمنان و مستضعفان و كینه‌ای به ژرفای كینة ابلیس دربارة خداوند، ادیان و انسان دارند.
در طول همة قرون، ابلیس و یار دیرینش بنی‌اسرائیل مترصدّ انتقام از خدا و مؤمنان ادیان بوده‌اند.
با مقدّمه ساختن همة آنچه بیان شد، می‌خواهم عرض كنم، غرب و همراهان با غرب، (گروه ائتلاف) در شرایط تاریخی حاضر، خود را مواجه با سه موضوع مهم می‌بینند:
1. بحرانی فراگیر و گلوگیر، سونامی وحشتناكی كه همة پهنه‌ها را در می‌نوردد و پیش می‌آید.
صورت ظاهر این بحران در مناسبات اقتصادی، چنگال تیز خود را در غرب نشان داده است؛ امّا این بحران چند وجهی و پیش رونده است. مخموری بحران، حاصل شراب‌خواری و خودكامگی بی‌حساب چهارصد ساله است كه اینك در همة حوزه‌های فرهنگی و تمدّنی نمود یافته است. باید اذعان داشت بحران مشروعیت حوزة فرهنگی و نظری، بنیاد و مادر سایر شعب و شقوق بحران هویّت، اخلاق، مدیریت، سیاست و اقتصاد است كه تمدّن مدرن را در بن‌بست گرفتار آورده است.
بارزترین وجه آن، یعنی بحران اقتصادی، غرب را مستعدّ فروپاشی و قرار گرفتن در آستانة جنگی فراگیر و خانمانسوز می‌سازد.
دغدغة كنترل بحران یا انتقال دهانة آتشفشانی آن به منطقه‌ای دیگر مجال هر گونه موضع‌گیری عاقلانه و اندیشمندانه را از غرب گرفته است؛
2. دومین موضوع فراروی سران پشت‌پردة ائتلاف صلیب و صهیون كه اینك فرزندخواندة وهّابی سلفی خود را هم در كنار خویش آورده است، اجرای آخرین فصل از سناریوی حكومت جهانی بنی‌اسرائیلی است؛ همة آنچه كه طیّ قرون، انتظارش را می‌كشیدند و برای محقّق ساختن آن همة ‌مقدّمات و تمهیدات را فراهم آورده‌اند.
احتمال از راه رسیدن رقیب قدیمی، یعنی «بنی‌اسماعیل» از شرق اسلامی، شتابی دو چندان به برنامة عمل طالبان جهان تك حكومتی بنی‌اسرائیل بخشیده است.
در سابقة اقوام، تنها «بنی‌اسماعیل» و «بنی‌اسرائیلند» كه در دوردست افق دید خود، حكومت جهانی را نگریسته و در پی تأسیس آنند؛ اوّلی به حق و مطابق وعدة حق و دومی ناحق در پی این امرند. بنی‌اسرائیل با تكیه بر مكر و حیله و با دسیسه سعی در محقّق ساختن این آرزوی دیرین دارد؛ در حالی كه بنی‌اسماعیل در انتظار آن، روزگار می‌گذراند.
دور از انتظار نیست كه هم آنان، با آگاهی از بحران محتوم برای اقدام و از بین بردن زمینه و میدان عمل بنی‌اسماعیل به این سونامی و بحران سرعت بخشیده تا شاید از طریق جرّاحی و پیش از تلف شدن فرصت، جنین ناقص الخلقة حكومت جهانی بنی‌اسرائیلی را به دنیا بیاورد. این سخن به این معنی است كه بحران اقتصادی در اروپای غربی، بحران زودهنگام و دست‌سازی است كه اشرار یهود بر سر ساكنان غرب آوار ساخته‌اند تا از رود گل‌آلود، ماهی مطلوب خویش را صید كنند.
آنان می‌دانند چنانچه فرصت را از دست داده و آخرین فصل از سناریوی جعلی حكومت جهانی خود را به اجرا نگذارند، برای همیشه فرصت را از دست خواهند داد؛
3.‌ موضوع سوم فراروی ائتلاف صلیب و صهیون، احتمال وقوع واقعة شریف ظهور منجی موعود از شرق اسلامی است. مطالعات گستردة انجام شده در مجامع و آكادمی‌های غربی دربارة رویكرد منجی‌گرایانة مسلمانان، احتمال وقوع این واقعه را نزد آنان پر رنگ ساخته است؛ هر چند در تفسیر مغرضانة خود، از این واقعه به مثابه سر برآوردن دجّال از شرق یاد می‌كنند.


پر واضح است چنانچه «بحران همه جانبة‌ عارض شده بر حوزة تمدّنی غرب»، چونان آتشفشانی در همان سرزمین فوران كند، سوزندگی‌اش اثری از آن حوزه و جملة خیالات بلند پروازانة ائتلاف صلیب و صهیون نخواهد گذاشت. از این رو، غرب تنها از طریق انتقال بحران از غرب به شرق اسلامی می‌تواند خود را از مشكل مهلك اوّل برهاند. از این روست كه به نظر می‌رسد، یكی از دلایل بحرانی شدن سلسله وقایع سیاسی و نظامی در این منطقه، با موضوع انتقال بحران از غرب به شرق، ارتباط نزدیك داشته باشد و در این میان، جماعتی به نیابت از طرف ائتلاف صلیب و صهیون، به امید همراهی با آنها و به دلیل تعهّدات ویژه و پنهان در قبال آن ائتلاف، وظیفة‌ آتش زدن منطقه را عهده‌دار شده‌اند. از همین جاست كه از ائتلاف اوّل، مثلث خونین ائتلاف «صلیب، سلفی و صهیون» سر بر آورده است.
نباید از یاد برد كه سران مجامع مخفی از طریق اعضای خود در محافل وابسته مانند: ایلومیناتی، فراماسونری، بیلدربرگ‌ها، شوالیه‌های مالت و ... سكّان هدایت و كنترل منظومة سیاسی اقتصادی كشورهای غربی و دول دست نشانده در سایر مناطق جهان را در اختیار دارند. بسیاری از سران دول مسلمان شرقی نیز خود را از طریق محافل فرعی به جرگة این مجامع پیوند زده و بخش كوچكی از همان منظومه را تشكیل می‌دهند.
مطالعة دقیق دربارة‌ «مجامع مخفی» و تشكیلات آنها در هدایت، مدیریت و كنترل جهان سیاست در عصر حاضر، پرده از آنچه كه از آن به عنوان «منظومة سیاسی، اقتصادی جهانی غرب» و اقمار شرقی آن، كه به گِردش به طواف آمده‌اند، یاد كردم، بر می‌دارد.
از نیمة دوم قرن بیستم میلادی و با باز شدن پای جناح راست مسیحی در سیاست «ایالات متّحدة آمریكا»، بسیاری از رؤسای جمهوری آمریكا (رونالد ریگان، جرج دبلیو بوش و ...) متأثّر از آموزه‌های كلیساهای بنیادگرا و مسیحیان صهیونیست، گفتمان ویژه‌ای را با محوریت موضوع آخرالزّمان و ظهور قریب الوقوع حضرت مسیح(ع) و ضرورت آماده شدن برای جنگ محتوم آرمگدون در صحرای «مجدّو» واقع در «فلسطین» اشغالی، در سیاست خارجی خود وارد ساختند و فراتر از میادین سیاسی و اقتصادی، هزینة مداخلات نظامی در شرق اسلامی (افغانستان، عراق و ...) را هم برایش پرداختند.
نفوذ سیاسی بنیادگرایان در آمریكا در كنار هزاران رسانة صوتی و تصویری و مبلّغان زبردست تربیت شدة‌ كلیساهای انجیلی، باعث بسط این گفتمان در لایه‌های مختلف حیات اجتماعی آمریكا و «انگلیس» شد و از این مسیر، زمینه‌های پذیرش شرایط آخرالزّمانی مورد ادّعای مبلّغان و ضرورت ورود به وقایعی سهمگین چون «پروژة آرمگدون» را فراهم آورد.
در این باره «موعود»، طیّ سال‌های گذشته مقالات مستند بسیاری را منتشر ساخته كه قابل مراجعه است.
می‌خواهم عرض كنم كه ساكنان غرب مسیحی، به ویژه ایالات متّحدة آمریكا، پیش‌تر و بیشتر از ما دربارة بحران‌های سهمگین و چند وجهی آخرالزّمان آگاهی دارند و حسب سناریوی بیان شده از طریق مبلّغان بنیادگرا و حتّی سینمای آخرالزّمانی هالیوود،‌ تصویری از پیش طرّاحی شده از مراحل و مواضع این مجموعه از وقایع در ذهن ساخته‌اند. در واقع، سران ائتلاف «صیلب و صهیون»، موفّق به القای
این پیش فرض شده‌اند كه:
اوّلاً جهان در شرایط سخت آخرالزّمانی قبل از ظهور مسیح موعود وارد شده ‌است؛
ثانیاً كانون اصلی خطرات و تهدید‌ها از شرق اسلامی سر بر می‌آورد؛
ثالثاً جنگ‌ها و میدان‌داری نظامی در این فصل، ضروری و اجتناب ناپذیر است؛
رابعاً بازندة نهایی، سپاهیان دجّال شرقی و پیروز میدان، سپاهیان حزب مؤتلفة صلیب و صهیون است.
در این سناریو، فرافكنی عجیبی نهفته است. آنان عامل بحران و كانون بحران را شرق اسلامی معرفی می‌نمایند؛ در حالی كه به خوبی واقفند كه راز «بحران بزرگ فرهنگی و تمدّنی عارض شده بر غرب و به تبع آن جهان معاصر»، در غرب، رویكرد غربی و عملكرد غربیان مستكبر نهفته است.
بحرانی كه از اوایل قرن بیستم میلادی تاكنون چنان‌كه عرض شد، امواج پی‌درپی‌اش در مناسبات مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نمودار شده است.
در ادامه، راه خلاصی و خروج از بحران را هم گذار از مسیر سركوب و تاراج شرق اسلامی و سلطة تمام عیار بر آن سرزمین، طیّ سلسله‌ای از مناقشات كه در نهایت به آرمگدون می‌انجامد، معرفی می‌كنند و با این پیش فرض، فرمان عملیات گسترده و یورش به شرق را صادر می‌كنند.
در مسیر همین اقدام تهاجمی است كه ائتلاف صلیب و صهیون، در اقدامی پیش‌دستانه با درگیر ساختن ساكنان كشورهای اسلامی به مناقشات داخلی منطقه، انرژی نهفته میان ساكنان سرزمین‌های مظلوم و مقهور را تخلیه می‌نماید و بر تمامی نقاط مهمّ استراتژیك و ژئوپلتیك در شرق، سلطة تمام عیار پیدا می‌كند. این سلطه‌جویی در خود، تضمین سلطه بر منابع انرژی نهفته در این منطقه را نیز به همراه دارد. آنان گمان دارند با تخلیة تدریجی و زود هنگام پتانسیل نهفته در شرق اسلامی و شمال آفریقا، احتمال انفجار بزرگ شرق مظلوم در سینة غرب ظالم را از بین می‌برند. مصداق آشكار این واقعه را امروزه در «تونس»، «لیبی» و «مصر» شاهد هستیم. در گمان سران ائتلاف صلیب و صهیون، اجرای زنجیره‌ای از پروژه‌ها، در نهایت، همة زمینه‌های بروز و ظهور منجی موعود مسلمانان را از بین برده و مسیر تاریخ را به نفع «صلیبی‌ها و سلفی‌ها و صهیونیست‌ها» كه در نهایت به خانة سیاه مجامع مخفی و اشرار یهود برمی‌گردد، تغییر خواهد داد.
طیّ سه دهة اخیر، ساكنان جهان از طریق رسانه‌های جمعی، مجامع دانشگاهی، نظریّه‌سازان وابسته به مراكز مطالعات استراتژیك غرب و حتّی سیاست‌مداران، شاهد گفت‌وگوهایی دربارة برخورد تمدّن‌ها، جنگ صلیبی دوم، رویارویی تمدّنی اسلام و غرب، خروج دجّال از شرق و ... بوده‌اند. در همین باره، مستندات تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی بسیاری ساخته شده است. به موازات همین ماجرا، خود با جعل سازمان‌هایی تروریستی نظیر «القاعده» و تقویت وهّابیت و سلفی‌گری مورد حمایت سعودی‌ها، سعی در مصداق‌سازی از دشمن شرقی و نشان دادن چهرة خشن و وحشتناك از اسلام معاصر كرده‌اند.
جریان سلفی و وهّابی معاصر، مجعول دستگاه‌های امنیّتی «بریتانیا» و تقویت شدة سازمان سیا است كه در یك آن به ایفای چند نقش مشغول است.
در نقش اوّل با ارائة چهره‌ای خشن از مسلمانان، ساكنان غرب را از اسلام متنفّر و منزجر می‌سازند و با ارائة مستندات لازم، ائتلاف صلیب و صهیون را در نزدیك جلوه دادن رویارویی تمدّن غرب و جهان اسلام در چشم مردم غرب یاری می‌رسانند؛ امّا در همان حال با ایفای نقش دوم، به نمایندگی از طرف همان ائتلاف، همة مجال را برای ایجاد وحدت رویّه در میان مستضعفان مسلمان ساكن شرق اسلامی از بین برده و با آتش شعله‌ور ساختن اختلاف و درگیری‌های منطقه‌ای، موجب تضعیف نیروهای مسلمانان و تخلیة انرژی‌های مردمی می‌شوند، ضمن آنكه با گرفتن نقش مجاهدان ضدّ كفر و شرك مقابله كننده با یهود و آمریكا، مانع از شكل‌گیری جریانات معارض مستقل و جهادی اندیشمند حقیقی در منطقه می‌شوند كه می‌توانند به قصد مقابلة جدّی با غرب وارد عمل شوند.
تمامی مستندات نشان می‌دهد كه به رغم این نقش بازی، از سوی جریانات سلفی، در سال‌های اخیر حتّی یك تیر به سوی رژیم اشغالگر قدس و كاروان‌های نظامی آمریكایی اشغالگر پرتاب نشده و آنان در كنار آمریكا و هم‌پیمان با آنها، نقش مهمّی را در ایجاد تزلزل دولت‌های ضدّ غربی ایفا كرده‌اند. حضور و عمل این جریان در «عراق»، «یمن»، «سوریه» و «بحرین» شاهد روشنی برای این ماجراست.
در واقع آنان، مانند «سازمان منافقین» بدل به آلت فعل و عملة ظلمة «بنی‌اسرائیل» شده‌اند تا كمربند امنیتی محكمی گرداگرد رژیم اشغالگر قدس كشیده شود.
بعد از این خواهیم دید كه همین جریان، در دستان مرموز مجامع مخفی، ایفاگر نقش ضدّ مسیح، نیروی شر و عامل شرارت در سناریوی طرّاحی شدة آرمگدون نیز می‌شوند.
از همین روست كه درمی‌یابیم این ائتلاف شیطانی صلیبی، سلفی و صهیونی با قساوت تمام به جان مستضعفان منطقه افتاده است تا آب به آسیای بنی‌اسرائیل ریخته شود.
سال‌هاست كه این ائتلاف شیطانی سعی در ارائة تصویری دهشتناك از آخرالزّمان و سال‌های قبل از ظهور حضرت مسیح(ع) در چشم ساكنان غرب دارد.
و برای این منظور، اقدامات گوناگونی را معمول داشته است، از جمله:
1. به تصویر كشیدن تمامی رؤیاها و مكاشفات مندرج از «تورات» و «انجیل» مجعول با كمك رسانه‌های پر قدرتی همچون سینمای هالیوود؛
2. تولید مجموعه‌ای از مستندات تلویزیونی به اتّكای قطعات پراكنده و قابل نقدی از پیش‌گویی مرموز به نام نوستر آداموس؛
3. راه‌اندازی صد‌ها شبكه و ایستگاه رادیویی شبانه‌روزی در ایالات متّحدة آمریكا برای پخش موعظه‌ها، خطابه‌ها و مستندات ساخته شده؛
4. گسیل هزاران خطیب از سوی كلیساهای بنیادگرای انجیلی به اقصا نقاط عالم برای تبلیغ و تبشیر و تهییج افكار عمومی؛
5. ...
تعداد تفاسیر نگاشته شده بر رباعیّات نوستر آداموس یهودی، پیش‌گوی مجهول الهویّه دربارة «فرانسه» در چند قرن قبل از این، از تعداد تفاسیر قرآنی موجود و منتشر در دست مسلمانان بیشتر است. به استناد همین پیش‌گویی‌هاست كه محتوم بودن رویارویی با شرق اسلامی و كمیّت و كیفیّت جنگ نابودگر آرمگدون را جلوه‌گر ساخته و حتّی از آن تصویری به مثابه واقعة «قیامت كبرا» ارائه كرده‌اند.
بنا بر تصویر و تفسیرهای یهودیانة ارائه شده از طریق این محصولات، در یك سوی این میدان، ائتلاف نیروهای خیر و حامی از میان بنی اسرائیل و در سوی دیگر ائتلاف نیروهای شرّ، یعنی مخالفان بنی‌اسرائیل از میان مسلمانان و اعراب صف‌بندی خواهند كرد.
به همین دلیل است كه عرض كردم حركت‌های افراطی القاعده و سلفی‌ها، در هر صورت مستندات لازم را برای شعله‌ور ساختن درگیری مجعول آرمگدون (طرّاحی شده توسط سران مخفی ائتلاف صلیب و صیهون) در اختیار دشمنان، انسان و ادیان می‌گذارد و به همین دلیل هم می‌توان از ائتلاف خونین «صلیب و سلفی و صهیون» به عنوان بلایی برای ریشه‌كنی جهان اسلام و سركوبی مسلمانان مستضعف و به ویژه شیعیان یاد كرد.
«ائتلاف صلیب و سلفی و صهیون» و وحدت رویّة آنان در «مجامع مخفی» تجلّی پیدا می‌كند، آنان به سهم خود، زمینه‌ساز اجرای بخش پایانی از سناریوی «حكومت جهانی بنی‌اسرائیلی‌اند.»
سلسلة وقایع جاری در شرق اسلامی، چنانچه به همین منوال پیش رود، در كوتاه مدّت به دلیل پراكندگی دول اسلامی و آلودگی آنان به نفوذ عوامل پنهان عضو مجامع مخفی، باعث شكوفا شدن لبخند پیروزی بر چهرة شیطانی این ائتلافیون خواهد شد. قرن‌ها پیش از این در اسپانیا و اندلس، مصداقی از این ماجرا رخ داده است. جادّة این واقعه را وهّابیون و سلفی‌ها هموار می‌سازند.
بنی‌اسرائیل و غرب گمان می‌برند تنها از طریق جنگ صلیبی دوم، مجال انتقال و فرافكنی بحران از سرزمین‌های غربی، دور ساختن تهدیدها و بالأخره نیل به اهداف دراز مدّت خود برای تأسیس جهان تك حكومتی را می‌یابد.
امّا اجازه می‌خواهم در بخش آخر پنجره‌ای دیگر را نیز در افق دید مخاطبان گرامی‌ام باز كنم.
این پنجره بر افق ظهور منجی موعود مقدّس، حضرت
صاحب الزّمان(عج) باز می‌شود.
در حتمی بودن این واقعة شریف تردیدی نیست؛ در حالی كه در زمان قطعی وقوع آن هیچ اطمینانی نیست.
درگیری‌های ایجاد شده توسط سلفی‌ها و وهّابیون در شمال آفریقا و پس از آن سوریه، این گمان شیرین را به وجود آورده كه ممكن است از میان منطقة شامات، سفیانی سر برآورد. همان كه به عنوان اوّلین نشانة حتمی قبل از ظهور در روایات اسلامی شناخته می‌شود و اخبار آخرالزّمانی ما درباره‌اش سخن به میان آورده‌اند و مورد گواهی روایات مندرج در منابع شیعی نیز هست.
كشتار شیعیان، خوی و خصلت جنایت‌كاران سلفی، رویكرد مذهبی آنها و منطقة درگیری، یعنی شامات و بسیاری دیگر از وقایع این گمان را تقویت می‌كند.
همة ما امیدواریم با ظهور حضرت حجّت حق، مستضعفان خلاصی بیابند. از خداوند می‌خواهیم كه ساعت و وقت معلوم را برساند و با ظهور مقدّس، دولت كریمة امام عصر(عج) بنا نهاده شود. بسیاری از قراین و شواهد، شباهت وقایع جاری عصر ما را در وجوه مختلف با وقایع پیش‌بینی شده در منابع و روایات اسلامی، تأیید می‌كنند؛ امّا بیم «آخرالزّمان مجعول» و شبیه‌سازی وقایع، این حقیر را بر آن می‌دارد تا عزیزانم را یادآور مراقبت و دقّت و صبوری شوم.
شبیه‌سازی وقایع را از آن روی گفتم كه ائتلاف صلیب و صهیون، طیّ دو، سه دهة اخیر، اقدام به شبیه‌سازی شرایط سال‌های قبل از ظهور منجی، در هیئت سلسله‌ای از وقایع و حوادث كرده است تا به آنجا كه امروزه، جمع كثیری از مسیحیان ساكن آمریكا و اروپا، خود را مهیّای واقعة آرمگدون ساخته‌اند. از بحران اقتصادی فراگیر در غرب نیز به عنوان یكی از همین مشابهت‌ها می‌توان یاد كرد.
آرمگدون، به آن سان كه ائتلاف صلیب و صهیون از آن تعریف می‌دهند؛ میدان صف‌آرایی دو جناح درگیر غربی بنی‌اسرائیلی و شرق اسلامی است. طیّ سال‌های 91 تا امروز، یعنی بیست سال، جناح غربی میدان را آراسته، مسلّح ساخته و مهیّای نواخته شدن شیپور جنگ و آغاز درگیری نهایی شده‌اند؛ در حالی كه جناح شرقی در قد و قوارة جناح غربی آماده نشده یا اساساً‌خود را مهیّای حضور در قد و قوارة واقعه‌ای جهانی نساخته است.
آیا می‌توان جایی برای این احتمال گذاشت كه، به همان سان كه از طریق شبیه‌سازی وقایع، صف‌آرایی جناح غربی اتّفاق افتاده، در جناح دوم هم اقدام به شبیه‌سازی كرده باشند تا در این جناح نیز آمادگی فراهم آمده و آتش جنگ نهایی شعله‌ور شود.
این سخن، سخت به گوش می‌نشیند؛ امّا در میدان مبارزه، فرماندة زیرك، هیچ احتمالی را از دست نمی‌دهد. تردیدی نیست كه غرب صلیبی و صهیونی از دیدگاه مسلمانان و شیعیان دربارة شرایط سال‌های قبل از ظهور و مسیر حركت و عمل منجی موعود مقدّس ما آگاهی دارد؛ چنان‌كه امید كنترل شرایط و عقیم ساختن حركت آن منجی را هم در سر می‌پرورد.
روشن كردن آتش بحران در «شامات»، گسیل وهّابیون به این منطقه و حتّی تأسیس گردان‌های شمر و معاویه و یزید، به سرعت اذهان شیعیان را متوجّه و متذكّر شباهت حوادث با واقعة خروج سفیانی در سال قبل از ظهور امام می‌كند. این تذكّر، زمینه‌های ایجاد نوعی آمادگی برای یورش و مقابله را هم در پی خواهد داشت.
این سخن به آن معنی است كه جناح شرق اسلامی نیز شكل گرفته و مهیّای رویارویی خواهد شد.
واقعة آرمگدون مورد نظر ائتلاف صلیب و صهیون با همراهی سلفی‌ها از میان این واقعه می‌تواند سر بر آورد؛ چنان‌چه واقعه، پیش از موعد مقرّر برای ظهور مقدّس حادث شود، نتیجه‌اش معلوم است. بنابراین:
 گوش‌ها را باید تیز كرد. گام‌ها را آهسته باید برداشت، مثل وقتی كه در میدان مین قدم برمی‌داریم. شاید خداوند تدبیر دشمنان را ناكام بگذارد و از دلِ همین تمهیدات شیطانی، مقدّمات ظهور مقدّس فراهم شود. شاید مكر خداوند غالب شود و مكر مكّاران به خودشان برگردد. باید منتظر ماند. باید دست به دعا برداشت. بنی‌اسرائیل در سر سودای تأسیس امپراتوری جهانی قبل از ظهور آخرین نوادة اسماعیل(ع) و تأسیس دولت كریمه‌اش را دارد. برای این امر عجله دارد و مهیّای هر نوع جنایت و خونریزی است. او بی‌باكانه شیعیان را چون مرغ سر می‌برد؛ در حالی كه ما در صف مرغ، در انتظار مرغ سر بریده‌ایم.
* سال‌های سختی پیش رو داریم. نفس‌ها به شماره می‌افتد، شیطان همة جنودش را در كار وارد می‌كند. باید آرام قدم برداشت؛ مثل همان وقتی كه در میدان مین قدم برمی‌داریم.
* باید شیعیان مظلوم سوریه، بحرین، یمن و عراق را دریافت.
* باید اندیشه كرد و از تك‌روی در تصمیم‌سازی خودداری كرد و همة احتمالات را در وقت موضع‌گیری و اخذ تصمیم در نظر گرفت.
می‌توان در این شرایط سخت:
1. باید به ایجاد اتّفاق و اتّحاد در بقیّـ[ السّیف مسلمانان مظلوم در شرق اسلامی اندیشید. اتّفاق مقدّس برای خنثی‌سازی توطئه‌ها در وقت مقابله با ائتلاف صلیب و سلفی و صهیون؛
2. می‌توان به افشای استراتژی خصم نیز پرداخت. افشای استراتژی، خود گامی مهم در مقابله با دشمن است؛
3. می‌توان به انتقال بحران در صفوف بحران‌سازان اندیشید. ایجاد شكست و تفرقه در میان صفوف خصم، گام مهمّی است كه یك فرماندة میدان‌دار می‌تواند مجال مقابله را برای خود فراهم آورد؛
4. می‌توان در كنار این همه، مجالی هم برای مصونیّت‌بخشی به شیعیان به وجود آورد. از یاد بردن مستضعفان مبتلا، یله كردن آنها و بی‌تفاوت گذشتن از كنار زخم و جراحات بی‌شمارشان، دور از انصاف است. آنان در زیر رگبارها و زنجیر تانك‌ها به قدر سایة چادری و ظرف آبی به سوی ما چشم می‌گردانند؛
5. می‌توان توبه كرد. از آنچه كه باید می‌كردیم و نكردیم. از آنچه كه نمی‌بایست؛ امّا به هر دلیل مرتكب شدیم. می‌توان صمیمانه با خودمان، با مردم سخن بگوییم، دیوارهای حائل را برداریم و اعتماد را دیگر بار به مردم هدیه كنیم. اعتماد نه بر مردم، بلكه اعتماد مردم به خودمان. آنگاه كه نانی در كف مردم نماند و امنیتی كه در آن به سر برند، تنها اعتماد آنان به حاكمان است كه آنان را برای ماندن در كنارشان دلگرم می‌سازد.
هیهات، ما در این باره راه نرفتة بسیاری داریم.
اللهمّ عجّل لولیّك الفرج. ان‌شاءالله

اسماعیل شفیعی سروستانی
17 رمضان 1433 ه‍ .ق.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : حسن کلانتری
اوضاع صحرای سینا علیرغم تلاشهای توطئه گران به ضرر صهیونیستها تمام شده است و دولت مصر نیروهای خود را بر خلاف معاهده کمپ دیوید به مرزهای اسرائیل اعزام کند . 
در ترکیه، مردم آنچه را که دولتمردانشان انجام می دهند نمی پذیرند و خیلی زود سیاستهای حمایت از تروریستها در این کشور زیر سوال رفته و در حال تغییر است .
در عراق دولت شیعه در حال  تثبیت  و اقتدار بیشتر است و  توطئه در سوریه را محکوم کرده ودر مقابل آن موضع گرفته است .
در سوریه و لبنان توطئه های تروریستی در حال خاموشی یا ضعیف شدن هستند و دولت سوریه با پیروزیهای پی در پی  صهیونیستها و انگلیس و آمریکا را ناکام گذاشته است . 
مواضع ایران و حمایتهای آن از جبهه سوری  و حمایتها از حزب الله و حماس  با  اقبال جهانی روبرو شده و درستی آن در داخل و خارج هر روز آشکار تر می شود . 

گزاره های فوق به ما یک چیز روشن را دوباره  می گویند :
((اسرائیل مرده است و تشییع جنازه آن مانده ))
مرزهای اسرائیل درحال بسته شدن بیشتر است و این یعنی محاصره . 
آیا صهیونیستها تسلیم خواهند شد ؟! 
با علم به ماهیت صهیونیستها میتوان پیش بینی کرد که آنها در صورت  یقین به محاصره و تصور آینده مبهم با اوضاع فعلی ، حتما دست به اقدامی خواهند زد . 
اشتباه نکنید این اقدام حمله به ایران نیست . یا استفاده از بمب اتم نیست ویا حمله به مصرو یا .. نیست.  چون اینها قبلا تجربه شده و نتیجه آنها همین وضعیت فعلی آنهاست . اینبار هم هزینه کردن از جیب خود کشورهای اسلامی و ایجاد جنگی دیگر در میان خود کشورهای مسلمان و همسایه  است که میتوان حدس زد که الان بر روی طرح تحریک کدام کشور برای حمله به یکی از ممالک جبهه ضد صهیونیست  کار می کنند . 
 در این میان کشورهایی چون اردن ، عربستان، قطر وامارات  مستعد حیله ها و مطامع آنها هستند که باز هم در این میان از لحاظ استراتژیک و موقعیت های جغرافیایی و اجتماعی  اردن  بهترین گزینه در دام  آنهاست که می تواند قبل از ورود خود کشورهای استکباری و اسرائیل برای جلوگیری یا کند سازی پیشرفت جبهه حق و بیداری اسلامی  مورد سوء استفاده آنها باشد . این تجربه ای است که جنگ عراق بر علیه ایران هم آن را نشان داده است و اینبار هوشیاری ملتهای بیدار شده و دولت مردان آنها را می طلبد . 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محراب عبادتده علی قانه بویاندی

باش پارچالانوب قانی آخوب حالی یاماندی

بیر ضربه ویروبدی او باشا زاده ی ملجم

عالم دولانوب اول یاره یا تاپمادی مرهم

بو غمده جهان آه و فغان ایلیجاقدی

وای زینبه قالسا آتاسیز نیلیجاقدی؟

بش سنّیده زینب آتاسیندا ال ئوزوبدی

هر غصه و رنج و محن و درده دوزوبدی

ایندی آتاسی شیر خدا قانه باتوبدی

افسرده دی چون شیر خدا قانه باتوبدی

پروانه کیمی دور ورور باشینه زینب

آهیله ویرور روحیه قارداشینه زینب

سس گلدی قیزیم آتش هجره هله یانما

باغلا باباوین باشینی سعی ایله یوبانما

زینب هله دوز چوخ یارالار باغلیاجاقسان

سعی ایتگینن آینده ده قان آغلیاجاقسان

بیر گون اولاجاق کربوبلایه گیده جکسن

شمر کسسه حسینون باشینی نیلیجکسن؟

قارداشیوه بو کوفه لیلر داش ویراجاقلار

پیغمبر ئوپن سینه ده آت چاپدیراجاقلار

ای بند دلیم گویده بولود سن کیمی دولماز

چاره ن ندی سایسیز یارانی باغلاماق اولماز(بهلول حبیبی زنجانی)

 شعرو تصویر از وبلاگ :

http://bahlol-zanjani.blogfa.com/post-68.aspx






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

متن کامل و دقیق بیانات دکتر احمدی نژاد در دیدار با دانشجویان–13رمضان 1433


درد دل های احمدی نژاد با دانشجویان درباره تهمت ها علیه دولت، فراری دادن خاوری، جام زهر، فشارها به مادر رئیس جمهور، اخلالگری ها و ...

 http://salmanonline313.blogfa.com/





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
از همان زمانی که کاندیدای وابسته به دولت سابق یعنی وزیر دولت حسنی مبارک برای رقابت با کاندیدای اخوان المسلمین تایید شد باید رقیب حدس میزد که حتی در صورت عدم پیروزی احمد شفیق ، با مقدماتی که شورای وابسته به آمریکا چیده است در آینده توطئه هایی برای مهار انقلاب در پیش خواهد بود که یک به یک در حال ظهور و در صدد تضعیف دولت منتخب و نتیجتا سرخورده کردن مردم و ایجاد ناامیدی و در نهایت القای ناتوانی دولتهای مردمی  خواهد بود . پیر ژنرالهای شورای نظامی  با پذیرفتن همه روزه وزرای خارجه آمریکا و دیگر قدرتهای بزرگ نشان دادند که به این سادگی زمام امور را به یک دولت مستقل و مردمی نخواهند داد . حال میتوان درک کرد که پذیرش پیروزی محمد مرسی هم می تواند در این چارچوب باشد و تنها فرصتی است برای تخریب اخوان المسلمین و اثبات عدم لیاقت آن  که در نهایت منجر به قدرت گرفتن هرچه بیشتر مخالفین انقلاب  می گردد. 
در این راستا توطئه های آمریکا و اسرائیل با اجرای سرسپردگان داخلی آنها پله به پله در حال اجراست که میتوان به نمونه های اخیر آن اشاره نمود :
1- از ابتدا ورود احمد شفیق بعنوان رقیب جدی برای اخوان المسلمین با هدف ایجاد رای در حد اکثریت بزرگ برای القای عدم همراهی قاطع مردم با دولت آینده پیش بینی شد. در حالی که اجرا کننده انتخابات همان همراه و یار قدیمی احمد شفیق و تایید کننده او می باشد ، نشانگر وجود نوعی هماهنگی  جبهه مخالف انقلاب است 
2-انحلال مجلس شورای انقلاب مصر بعنوان نمایندگان واقعی مردم با هدف تضعیف  تنها سار و همراه قانونی دولت آینده انجام شد .
3- ابقا و یا تحمیل طنطاوی به عنوان وزیر دفاع که اساس مطالبه مردم مصر درتغییر نقش این وزارت خانه بعنوان حامی منافع اسرائیل  در مرزهای مصررا، بی جواب گذاشته و نوعی دهن کجی به اصل هدف انقلاب بود . این موضوع  بعنوان تنها برگ برنده جبهه متضرر از انقلاب است که می تواند انقلاب را دچار انحراف اساسی نماید .
4- طراحی و اجرای توطئه هایی از قبیل صحنه سازی کشتار مرزبانان مصری به دست انقلابیون و سپس اتهام به دولت و تضعیف جایگاه آن و تنیجتا تخریب روابط دولت مصر و حماس ، که در حقیقت نوعی قرار دادن مردم در برابر دولت با هدف بر هم زدن وحدت ملی است تا از این رهگذر برای مردم غزه محدودیت ها ادامه یابد و راه تنفسی برای اسرائیل باز شود . 

پر واضح است که تما م این توطئه ها برای یک هدف است و آنهم بر هم زدن روابط دو ملت مصر و فلسطین و انحراف انقلاب و بیداری مردم مصر که بعنوان موثرترین  انقلابهای منطقه (بدلایل اُستراتژیک) می باشد . حال نقش دولت و ملت مصر در بیداری اسلامی بیشتر مشخص می شود . چراکه اگر استکبار در جبهه سوریه موفق نشوند که انشا اله نخواهند شد تنها امید نجات غده سرطانی به پیروزی در مصر است . حال اگر هر دو اینها علیرغم خواست آنها باشد از جهت جغرافیایی و جنبشهای مردمی  باید منتظر محو هرچه سریعتر اسرائیل بود .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اگر به جغرافیای منابع نفت در جهان و میزان تولیدات ایران ،عراق،قطر،کویت ،امارات ،عربستان ،روسیه و ونزوئلا نگاهی اجمالی بیاندازیم و وضعیت کشورهایی همچون عربستان و امارات را هم مد نظر قرار دهیم  بسادگی متوجه خواهیم شد که در آینده ای نه چندان دور این محصول استراتژیک و انرژی جهان از اداره و اراده استکبار خارج خواهد شد و به دست جبهه متحد با ایران خواهد افتاد . انقلابهای عربی از جمله انقلاب عربستان و وجود چاههای نفت در شرق شیعه آن نوید بخش بدست آمدن سلاحی بسیار موثر و پایان امپراطوری اقتصاد فاصد غرب بر جهان است که می تواند مصداق بارزی از آیه شریفه ای است که وارثین زمین را فرو دستان قلمداد میکند ،باشد . 
این موضوع همان قدر که برای ملتها و ستمدیدگان جهان نوید پیروزی بر استکبار را می دهد برای استکبار و صهیونیسم مانند کابوسی است که برای رهایی ازآن به هر دری می زنند و از هر حربه ای برای محقق نشدن آن استفاده می نمایند .از جمله انحراف و سرکوب انقلابها ی منطقه و ساقط کردن ایران بعنوان نظام موفق و رهبر جهان اسلام یا همان خاور میانه جدید . 
پس بدانیم که با رسیدن به وعده موعود تنها اندکی صبر تا رسیدن سحر نزدیک ، لازم است و بدانیم که کسانی که در درون و بیرون نظام با این نظام عناد و کینه ورزی میکنند هدف و نیتشان چیزی نیست جز به طول کشاندن این وعده الهی . 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آنها امید به تاثیر تحریمها مخصوصا بر مردم ایران دارند د رحالی که ما می توانیم با ایستادگی بیشتر و با تکیه بر اقتصاد مقاومتی آنها را از پای در آوریم . 
آری این دوراز ذهن نیست که غرب بحران زده تنها به یک تیر خلاص نیاز دارد تا به دره عمیقی که خود آنرا ایجاد نموده سقوط نماید ، در این اوضاع بحران زده اقتصادی با فرو پاشی یورو که چندان دور نیست محدوده جولان اقتصاد دلار و یورو بسیار کوچکتر شده و آثار مضر این دو ارز بین المللی که تا کنون گریبان کشورهای وابسته به آنها را هدف قرار میداد ، من بعد به خود آنها خواهد رسید و در این میان تنها کشورهای مستقل تر و اقتصادهای غیر وابسته از گرداب آثار آن در امان خواهند بود . با اگاهی از این موضوع که الگوی اقتصاد اسلامی ایران دارای چنین قابلیت بزرگی است (همچنان که تاثیرات بحرانهای گذشته بر اقتصاد ما بسیار ناچیز بوده است) قبول این مسئله برای دیگر ممالک یک شکست بزرگ برای آمریکا و بلوک وابسته به آن خواهد بود . این فرصتی است تا با ایجاد روابط و بسترهای مناسب تبادلات با قدرتهای مستقل اقتصادی جهان و کشورهای بزرگ و کوچک نقش این اقتصاد را د رآینده هرچه بیشتر پررنگ نماییم . د راین میان تحریمهای ظالمانه غرب بر علیه ما بعنوان فرصتی خواهند بود تا با تقویت بنیه های داخلی در جذب مشارکتهای اقتصادی با دیگران توفیق بیشتری داشته باشیم و این موضوع برای غرب یک تیر خلاصی خواهد بود که آنها را از گردونه اقتصاد آینده و تاثیر گذاری بر زندگی ملتها و دولتها خارج نماید . 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پس از فتنه 88 و ناکامی در تلاش غرب برای ارائه مدل مردم سالاری ناکام در ایران ،جبهه خارجی فتنه به فراتر از مرزهاو به مهمترین دوستان منطقه ای ایران یعنی سوریه و لبنان و عراق منتقل شد، تا دلیل ناکامی فتنه 88 که همان  تدابیر رهبری و عدم همراهی مردم با فتنه گران بود ،برای انتخابات آینده ریاست جمهوری مورد هدف قرار گرفته و با القای شکست متحدین ایران و رهبری بیداری اسلامی، در درون کشور همراهی مردم با فتنه جدید ایجاد شده و همچنین قدرت رهبری  تحت الشعاع نفوذ فتنه گران همراه با تروریستها گردد . که نسخه حضور تروریست در سالهای آینده از توصیه های جدید غرب برای ایجاد بهانه های دخالت می باشد . 
این خلاصه اجمالی با این اشاره تکمیل میگردد که بنا به فرموده رهبر عزیز پیچ بزرگ تاریخی که در مسیر بشر و منطقه قرار دارد در حال طی شدن است و بیداری ملتها و رو ی کار آمدن دولتهای غیر وابسته و انقلابی سرمنزل این مسیر را بر خلاف خواسته های قدرتهای شیطانی رقم خواهد زد . ولی آیا قدرتهای بزرگ و ایادی آنها تسلیم خواست ملتهای منطقه شده اند ویا خواهند شد ؟ و آیا برنامه های برای تغییر مسیر آن ندارند ؟ 
تاریخ معاصر نشان داده که استعمار و استکبار جهانی با حیله و تزویر و نفوذ در مهره های خود باخته و حتی انحراف در آرمانهای انقلابها سعی در بدست گرفتن افسار انقلاب با کمترین هزینه هارا داشته اند . البته اینبار بدلیل کم بود افراد غرب زده و شیفته غرب درون نظامهای منطقه اقبال خود را در واردات مهره های دست آموز خود که عمدتا ساکنین غرب بوده اند امتحان می نمایند .که نگاهی به اعضای شورای انقلاب سوریه و افراد تحت حمایت ایرانی مقیم خارج شاهد این مدعاست . 
غرب به خوبی میداند که این افراد تاثیر خود را ازدست داده اند و تنها بعنوان مهره های فیزیکی در آشوبها و مخالفتها ی مدنی از آنها بهره میبرد و اما وسیله اساسی که غرب بر آن امید فراوانی بسته است استفاده از مهره های داخلی و  همراهی با منتقدین نظام در داخل است تا شاید همان عامل اصلی یعنی کمبود مهره های خود باخته را با ایجاد مواضع مشترک  و طرح مطالبات استراتژیک از تریبون های در اختیار غرب ولی هماهنگ و هم نوا با منتقدین و بعضا فتنه گران ، جبران نماید . 
هم اکنون  در درون نظام افراد تاثیر گذار و مهمی دیده می شوند که با طرح بهار عربی بجای بیداری اسلامی اقدام به ایجاد نوعی هماهنگی میان آن دسته از افرادی می کنند که به نوعی عقیده و طرز فکرشان همان اندیشه ای است که در ادامه انقلابهای عربی سعی دارند مهمترین جبهه مخالف صهیونیستی را تضعیف نمایند . و آشوبهای سوریه را ادامه بهار عربی توصیف نمایند که بعضا رسانه های غربی به ترسیم آینده منطقه بدون این جبهه که به رهبری ایران است  دامن میزنند . درحالی که روشن است که این مسئله کاملا تغذیه شونده از بیرون سوریه بوده و هدف آن انحراف همان مسیر پر پیچ و خم تاریخی می باشد . 
هم نوایی برخی آگاه و نا آگاه در کشور با این توطئه بزرگ نشان از برنامه هایی برای ایجاد فرصت مشابه در ایران برای زیر سوال بردن مدیریت مردم سالاری دینی و همچنین ایجاد پوچی در  اهداف انقلابهای منطقه دارد . مسلما انتخابات آینده آبستنی از توطئه ها و خوابهایی است که صهیونیسم جهانی و ایادی داخلیش برای این ملت دیده اند تا با به سر انجام رساندن توطئه سوریه تمام قدرت و توان خود را برای تضعیف و دخالت های آشکار در کشور عزیزمان ایران متمرکز نمایند . 
البته د راینکه آیا به این اهداف خواهند رسید یا نه بحث دیگری است و بستگی به خیلی عوامل و نیرو ها دارد ولی هوشیاری در مقابل افرادی که سازهای خود را با غرب کوک می کنند می تواند هزینه های فتنه دیگر را به خود طراحان آنها منتقل نماید . 
 









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : حسن کلانتری

در شماره های پیشین روزنامه ندای ابهر مطلبی با عنوان فوق نوشته شده بود که از طرف یک حانباز جنگ تحمیلی بود. بطور خلاصه اشاره شده بود که کم کاریها و انحراف های نماینده فعلی و استاندار محترم از قول خود مبنی بر احقاق حق اکثریت خانواده شهدا و جانبازان فدای ظاهر سازی و جلب حمایتهای سیاسی عده ای خاص شده است . و در پایان گلایه از اصحاب رسانه و فکر که چرا کسی از این برخورد های غیر مسئولانه دم بر نمیآورد و سخنی نمیگوید ؟

برادر جانباز عزیزمان بخوبی واقفند که انحصار در منطقه به حدی شدید و در اختیار همان مخاطبین مورد اعتراض است که میتوان گفت جانا سخن از این دل ما می گویی . ولی آیا راهی برای ابراز و طرح سخنان کسانی چون من و شما بجز در روزنامه و یک وبلاگ که خریدارانی چون من و شما دارند وجود دارد ؟ آیا مسولین منطقه که اکثرا دست نشاندگان یک یا چند نفر هستند گوش شنوایی جز آن اربابشان دارند ؟ اگر هم مطلبی یا نارضایتی در جایی دیده شود برای ایشان اهمیت نخواهد داشت چرا که دغدغه آنها دغدغه مردم نیست بلکه دغدغه همانهایی است که آنها را با شرط و شروطی در پست و مقامی گذاشته اند . برادر عزیز شما از یک مسئول نالایق اگر شاکی هستید ما از اکثر مسئولین که به نوعی با توافقهاو معامله هایی بر سر کار آمده اند شکایت داریم . حمایتهای چند نماینده مشخص استان از چند مهره خود در گذشته و حال و همچنین جابجا کردن مهره ها بجای تغییر مدیریتهای امتحان پس داده برای همه چون روز روشن است . ولی چرا این روند با وجود نامطلوب بودن نتیجه کارهای ایشان همچنان ادامه دار بوده و تا بحال ضررهای بسیاری به منطقه و مردم وارد کرده است؟

به نظر من ادامه دار بودن این جریان ریشه درنفاق و دو رویی آن دارد که تا بحال توانسته در هر برهه با مردمی جلوه دادن خود و سوار شدن بر امواج خود را خدمت گذار و در خدمت اهداف نظام معرفی کند . کارنامه برخی از این افراد د رمحافل خصوصی با عملکرد ایشان در عرصه خدمت کاملا متفاوت بوده و نگاهی به اموال و داراییهای آنها مشخص می کند که برای مردم کار کرده اند یا .... تاسف بار این است که با وجود آشکار شدن کم کاریها و آفتهایی که در رفتار آنها رخنه کرده دست از بازیهای انتفاعی برنداشته و همچمان با ایجاد دسته بندیهای جدید و یا ادامه روند قبلی با اشکال جدید سعی در هدایت اراده جمعی به نفع خود دارند .

دم باید برآورد و نه برای اینکه چنین کسانی را محاکمه نمود یا نصیحت چون ایشان با گوشزد کردن و نصیحتهای برادرانه های چون شما هدایت نخواهند شد . بلکه دم بر آوریم برای هرچه بیشتر آشکارتر شدن افکاری که در ذهن چند نفر ولی برای منافع گروه محدودی دست به دست می شود . باید مردم خدمتگذاران واقعی را از غیر واقعی بشناسند و افرادی چون شما و روزنامه هایی چون ندای ابهر زبان وجدان بیدار میتوانید باشید که تا بحال کمتر ایفای نقش نموده اند .

به امید روزی که مردم چنان در صحنه باشند و نشریات چنان پربارو فعال که هیچ مسئولی خود را در حاشیه امن و بدورا ز تخطئه افکار عمومی نبیند .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    ...   3   4   5   6   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :